قرار وبلاگی

غروب بود . يه کافی شاپ طبقهُ پايين مرکز خريد ونک . من بودم و باربی و مرضی و ليلا و

آقايون محمدها . اولش حميد نبود ولی بعدش حميد هم بود . ميز بود و سان شاين و

دوربين و عکس و کاغذ و امضا و عروسک !  (حالا عروسک کجاش بود نوفهميد شما )

خوش گذشت . خيلی خوش گذشت . همه نبودن . حيف !  خيلی دوست داشتم خيلی

های ديگه هم بودن . ميگم من خيلی خوشحالم دوستای خوبم دارن زياد ميشن.

وای خدای من . من همين الان رسيدم و خيلی خسته ام . مغزم درست کار نمی کنه

نمی دونم چی بنويسم . بعدا سر فرصت براتون می نويسم .

/ 20 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
golbarg

خوب پس آخر هفته حسابی خوش گذشته ديگه .... عروسی خوش گذشت ؟ لباس خريدی ديگه يا نکنه سارافونه سارا رو تنگ کردی ( يه يه يه يه ) اگه سارافونه سارا مال من بود می شود گلبرگ فونه گلبرگ ؟؟؟؟؟‌( چشمک مبذول بداريد )

atefeh

سلام ممول جونم آخی خوشبحالتون من اينقدر اين جمع هارو دوست دارم منتظر آپ بدی تون هستم من آپم

غزال

مِمُل عزيزم سلام...هر جا ميری صحبت از اين قرار وبلاگيه(چشمک)...حالا هی دل ما رو آب کنيد...خوشحالم که بهتون خوش گذشته!!!

manda

سلام ممول جان خوبی؟ ای بابا هر جا می رم از اين قرار وبلاگی حرف ميزنيد همتون هم هم چنا ن ما رو در انتظار شنيدن اين خاطره ميذاريد در هر صورت جام خالی :) شادو آسمونی باشيد راستی به روزم خانومی وقت کردی يه سر بزن

شخصی به هر دلیل

خوشحالی آره؟

باربی

به منم خيلی خوش گذشت و خيلی خوشحال شدم شما رو ديدم .. من جمع دوستانه و گرم و کوچيکو به گردهمايی های بزرگ و شلوغ ترجيح ميدم ولی از گردهمایی بزرگ هم بدم نمياد هر کدوم جور شد خيلی خوبه مهم دیدار دوستان از نزدیکه .. حالا من یه قرار وبلاگی رفتم تا یه سال سوژه واسه وبلاگم پیدا کردم :))

مرضي

هم باربی نوشته... هم ممل ...هم محمد کتانی... هم محمد رومينا... فقط من و ليلا و محمد خاکی مونديم.... مثل اينکه ما هم بايد دست به کار شيم.

حاجی

حالا هی دل ما رو آب بندازينا ...

Hamid & Romina

۱- تو چی ميگی ؟ ۲- تو از من تو طراحی بلاگت کمک خواسته بودی ؟ تا اونجايی که يادمه ، فقط آهنگ ميخواستی روش بذاری !!! ۳- قول ميدم امتحانای پايان ترممو که دادم ، يه قالب توپ برات طراحی کنم ، فقط تا اون موقع ، عکسايی که دوست داری تو بلاگت باشه رو واسم ميل کن