هيچ وقت نخواست که خداگونه جلوه کنه.ولی قدرتی داشت٬قدرتی انکار

ناپذير.خورشيد و توی دستاش داشت و شبو توی چشاش.

ماه تمام صورتش بود و گونه هاش شقايق وحشی.

هيچ وقت نخواست ، ولی می تونست

می تونست که پسران ياغی آسمان رو اولتيماتوم بده.

اولتيماتوم بده که در اعماق سياهی  چشماش

گمراهی رو دريابند ٬اخت شوند و بياميزند.

و باز اگه می خواست می تونست که با خورشيدش راه رو برای اين پسرکان سرکش

گمراه روشن کنه!

لبخندش شور زندگی می بخشيد ، که نه! خود زندگی!

رنگها در برابر لبخندش به بی رنگی محکوم می شدند.

و قلبش...

                ”از عشق چه توان گفتن؟“

خودش خبر داشت.

تمام اين قدرت و زيبايی رو خبر داشت.

و هيچ وقت اجازه نداد که غرور به درونش راه پيدا کنه .که پايان غرور کاذب رو

می دونست.

فقط حيف٬

حيف که که پرنيان غم روی صورت اين الههُ زيبا نشسته بود.

/ 13 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه

به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار می کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن .به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی امروز با تبسمی شادم کن .به جای اون متنهای تسلیت گونه که فردا در روزنامه ها برایم می نویسی امروز با پیام کوچکی خوشحالم کن .سلام ممنون از حضورت شاد باشی و موفق بازم منتظرت هستم

ايمان

سلام ممول نازنينم.. ممنون .. خيلی قشنگ و با احساس مينويسی... ممول کوچيکه!!... خرس رو تنها نذار

باربی

ممول عزيز اميدوارم اين الهه خودت نباشی ... چون همه توانايی های دنيا با دلی غمگين به هيچ نمی ارزه...

eshghkade(amir)

من با اين که اولين بارم بود ميخوندم مطالبتون رو به دلم نشست

باربی

ممول کوچولو ... چرا دیگه نمیایی؟؟؟؟

علي

سلام ... اولين بار بود می اومدم وبلاگت ... خوشگل مينويسی ... بازم بنويس و هر وقت اپ کردی خبرمون کن ... موفق باشی ... علی ...

satan

az hamin ja be in yaroo doktor moin migam ke enghadr charand nanevise..akhe mardekeye khar boro be siasat bazit bepardaz to ro che be in ghalata heyvoon

golbarg

منزورح احسان بح غولح گلبرگ بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

Ali

سلام وبلاگت قشنگ بود از وبلاگ منم ديدن کن