زنده باد زندگی(۲)

سلام .

من01.gif ،من04.gif، من18.gif٬ من18.gif18.gif18.gif .پس لطف کنيد شما هم شاد باشيد ٬بخنديد خميازه نکشيد ،تا آخرش هم بخونيد!

شروع می کنم با کامنتهای  گلبرگ:

۱ـ

خوب خوب خوب ميبينيم منو رنگ کردی اونم بنفش به به به !!!‌برو بچ يه چيزو بگم اين خانم که هم همه رو رنگ می کنه هم خودشو هم روزا رو و خلاصه همه رو گذاشته سر کار با قوطی رنگش ۸ شهريور تولدش تازه همه رو هم می خواهد دعوت کنه بزنيم و برقصيم و خلاصه حالی به حولی تازشم هر وقت به من زنگ می زنه کلی انرژيکه حالا برا چی مظلوم نمايی کرده و هی گفته حوصله نداره رو نميدونم شايد به خاطر اينکه همه دوست دارن نزديک تولدشون خودشون رو لوس کنن تا کادو زياد بگيرن ( هاها ها ها يه يه يه يه هو هو هو هو خوب افشا گری کردم ممولی ) خودتون يه چشمک بنفش مبذول بفرماييد !!!!!!!!!!!!!!!

۲ـ

راستی يادم رفت بگم منو ممولو يه بنده خدايی از بچه های دانشگاه که از قضای روزگار يه مدتم عاشق ممولی شده بود هر سه تامون شهريوری هستيم بعد نکته جالبش اينه که اون سيد آأ پيغمبر روز پزشک به دنيا آمده ممولی روز سالم هشت شهريور من هم روز تاجگذاری شاه معدوم ( توضيحات : آخه اسم سالن اجتماعات دانشگاه ما سالن هشت شهريوره ) حالا به نظر شما ما سه تا هر کدوم چه کاره ميشيم ( ايندفعه چشمک آبی پر رنگ مبذول بفرماييد !!!!!!!!!!! )

۳ـ

 

حالا طرفداری هوا داران:(باربی)

خوب لو رفتييييييييييييييييييييييييی!!!!!! مرسی دوست رو راست!!!!! حالا من ۸ شهریور کجا باید بیام؟؟؟؟؟

۴ـ بازم کامنتی از گلبرگ:

راستی يادم رفت بگم ۸ شهريور روز مبارزه با تروريسته ( يه يه يه يه ) با اين وجود يا من شاه ميشم يا اون سيد آأ پيغمبر پزشک يا ممول تروريست ميشه مياد ما ۲ تا رو می کشه ( چشمک مخلوط مبذول بفرماييد !!!!! ) از ديشبم که با اين تروريست کوچک صحبت کردم دارم به اين فکر می کنم که من مداد رنگی چاق از کجا بخرم برا تولدت ممولی بووووووووووووووووووووووووووووووس بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

--------------------------------------------------------------

 حالا خودم می نويسم.03.gif

من می خواستم خودم اول از همه در مورد تولدم بنويسم ولی گلبرگ نذاشت ديگه!

بله خانوم ها و آقايون بنده هشتم شهريور بيست و يک ساله ميشم.04.gif. خوشحاليد؟

خوب حق هم داريد!  ولی انتظار تغيير از من نداشته باشيد .من همه جوره سعی

خودمو کردم ولی همينم که همينم. عوض بشو هم نيستم!

خوب بريم سر اصل مطلب. (تولد)03.gif

من مدتهاست که به همهُ دوستها و آشناها گفتم که يکی از آرزوهای هميشگی من

اين بوده که يه بسته مداد رنگی به مناسبت تولدم کادو بگيرم .چند روز پيش داشتم با

خودم فکر می کردم ديدم خدايا اين طوری که معلومه من امسال چند تا بسته مداد

رنگی هديه خواهم گرفت و اين اصلاً خوب نيست . و از اونجايی که من آدم کم رو و

خجالتی ای هستم می خوام به دوستام بگم چی برام بيارن. به نظر شما زشته؟ من

می گم يه آدمايی هستن که می دونم برام هديه می گيرن و اگر هم که من بگم نمی

خوام باز هم میارن پس چرا يه چيزی نباشه که به دردم بخوره!؟

هديه هايی که واقعاً دوست دارم اينا هستن:

يه بسته ُ مداد رنگی بزرگ ( قراره يه خانومی که منم نمی گم بنفشه بخره) ، دفتر

نقاشی ، هشت کتاب سهراب ( که نمی دونم چرا هنوز ندارمش) ،يه خرس ،

 يه ماشين بزرگ٬ يه گرامافن و يه کيسه بوکس که اين دوتا آخريا رو به خاطر

قيمتاشون بی خيال ميشم. راستی دلم می خواد که ديوان شعر تمام شاعرا رو کامل

داشته باشم. که اگر خواستيد می تونيد يه جوری که من نفهمم از زير زبونم بکشيد

که کدومارو دارم کدومارو ندارم!03.gif لباس٬  لوازم آرايش و جينگيل پينگيل هم اصلا

نمی خوام!

يه چيز ديگه ٬ خانومها آقايون من امسال به منا سبت تولد بيست و يک سالگيم می

خوام که يکی يه نقاشی از همه ی دوستام داشته باشم .نه اين که خودتون رو

بکشيد ها .خودتون هر چی که دوست داريد بکشيد و ضميمه ی هديه هاتون بکنيد.

04.gif می خوام بزنم به ديوار اتاقم. اسماتون رو هم زيرش بنويسيد.

يه چيز کوچولوی ديگه هم بگم باشه؟08.gif از آرزوهام گفتم ياد بزرگترين آرزوی بچگی

هام افتادم08.gif.

من هميشه آرزو داشتم يه روزی بشه که همه ی پسرای روی زمين از من کتک

خورده باشن. محاله نه؟!

            اگه خيلی اشتباه داشتم ببخشيد چون از چک نويس خبری نبود!

/ 17 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
golbarg

اوه اوه اوه اوه ... واه واه واه واه واه ... چه حرفا !!!!‌چه چيزا !!!!!‌ آدم می ميره براشون ( يه يه يه يه ) ميبينم کوچک ممول تروريست ما گردن کلفت شده به قول بعضيا ( مای فيوريوت !!!!‌) بابا غلاف کن دوست جون مهربون ( چشمک رو خودت اتومات مبذول بدار ) پس بگو چرا هی صبح SOS ميزد برام ۰۰۰۰۰۰۰بابا دوستان كوجك ممول رو كه ميشناسيد انتي بسره به قول خودشم عوض بشو نيست ببينم حرفيه ؟؟؟؟ نبينم كسي به ممولي لفت نكاه كنه‌( يه يه يه يه )

golbarg

راستی طبق معمول يادم رفت يه چيزی بگم ... هاهاهاها من معروف شدم ديديد ديديد بلاخره معروف شدم تازه با افشا گريم دعوا هم راه انداختم عجب مارمولکی بودم خبر نداشتم ( يه يه يه يه ) از شوخی گذشته مگه چی گفته بچم ؟ فقط گفته دوست داره همه پسرا رو بزنه از قديمم گفتن آرزو بر جوانان عيب نيست ... اين که اينهمه ناراحت شدن نداره آقايون محترم يه کم کمتر به خودشون بگيرن آخه اين کوچک ممول با اون هيکل ريزه ميزش با موهای فر فريش با اون صورت مهربونش از پس شما بر می آد ؟ نه جون من بر می آد ؟؟

Hamid & Romina

تولد ، تولد ، تولد ، تولدت مبارک . ولی خيلی بی معرفتی ، آپ ميکنی و به من خبر نميدی ؟؟؟؟؟؟

golbarg

ممولی چند روز بود داشتم به اين فکر می کردم که يه هديه اينترنتی هم بهت بدم امروز يه داستان خوندم که خيلی خوشم آمد ازش پس داستان شکلات برای ممول جون خودم که دوستيش برام با چايی های سلف تداعی ميشه با شيرين عسل البته !!!‌( چشمک مبذول بفرماييد )‌:

golbarg

شکلات با يک شکلات شروع شد . من يک شکلات گذاشتم توي دستش .او يک شکلات گذاشت توي دستم .من بچه بودم . او هم بچه بود. سرم را بالا کردم او هم سرش را بالا کرد . ديد که مرا ميشناسد . خنديدم . گفت :« دوستيم ؟ » گفتم : «دوست دوست » گفت : « تا کجا؟‌» گفتم : دوستي که « تا » ندارد !. گفت : « تا مرگ ! » خنديدم و گفتم : « گفتم که تا ندارد ! » گفت : « باشد ، تا پس از مرگ !‌»‌ گفتم :‌« نه نه نه ، تا ندارد » گفت :‌« قبول تا آنجا که همه زنده ميشوند‌،‌يعني زندگي پس از مرگ . باز با هم دوستيم . تا بهشت ، تا جهنم ، تا هر کجا که باشد من و تو با هم دوستيم.» خنديدم گفتم :« تو برايش تا هر کجا که دلت ميخواهد يک «تا » بگذار . اصلا يک تا بکش از يک سر اين دنيا تا سر آن دنيا . اما من اصلا تا نميگذارم .» نگاهم کرد .نگاهش کردم . باور نميکرد . مي دانستم او ميخواست حتما دوستي مان تا داشته باشد . دوستي بدون تا را نميفهميد.

golbarg

*** گفت:« بيا براي دوستيمان یک نشانه بگذاريم .» گفتم : « باشد تو بگذار .» گفت :‌« شکلات .هر بار که همديگر را مي بينيم يک شکلات مال تو يکي مال من . باشد ؟ » گفتم :« باشد .» هر بار يک شکلات ميگذاشتم توي دستش . او هم يک شکلات توي دست من . باز همديگر را نگاه ميکرديم يعني که دوستيم . دوست دوست . من تندي شکلاتم را باز ميکردم و ميگذاشتم توي دهانم و تند تند آن را ميمکيدم . ميگفت : « شکمو ، تو دوست شکموئي هستي » و شکلاتش را ميگذاشت توي صندوق کوچولوي قشنگي . ميگفتم :«‌بخورش ! » ميگفت :« تمام ميشود . ميخواهم تمام نشود . براي هميشه بماند .» صندوقش پر از شکلات شده بود . هيچ کدامش را نميخورد . من همه اش را خورده بودم .گفتم :‌«‌اگر يک روز شکلاتهايت را مورچه ها بخورند يا کرمها . آنوقت چکار ميکني ؟ » گفت :« مواظبشان هستم . » ميگفت ميخواهم نگهشان دارم تا وقتي دوست هستيم و من شکلات را ميگذاشتم توي دهانم و ميگفتم : « نه نه نه تا ندارد . دوستي که تا ندارد . »

golbarg

*** يک سال . دو سال . چهار سال . هفت سال . ده سال . بيست سال شده است او بزرگ شده است . من بزرگ شده ام . من همه شکلات ها را خورده ام . او همه شکلات ها را نگه داشته است . او آمده امشب تا خداحافظي کند . ميخواهد برود .برود آن دور دورها .. ميگويد :‌«‌ميروم اما زود برميگردم » من ميدانم . ميرود و برنميگردد . يادش رفت شکلات را به من بدهد .من يادم نرفت . يک شکلات گذاشتم کف دستش گفتم :‌«‌اين براي خوردن . » و يک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش و گفتم :‌« اين هم آخرين شکلات براي صندوق کوچکت » . يادش رفته بود که صندوقي دارد براي شکلاتهايش .هر دو را خورد و خنديدم . ميدانستم دوستي من « تا » ندارد .ميدانستم دوستي او « تا » دارد . مثل هميشه . خوب شد همه شکلاتهايم را خوردم .اما او هيچ کدامشان را نخورد . حالا با يک صندوق پر از شکلات چه خواهد کرد ؟! .

elham

خوب ديگه نبينم كسي مامان بازي در بياره ...خوب مي دونم همتون وقتي آرزوي ممول رو خونديد قند تو دلتون آب شده ...خوب چه عيبي داره كه همه با هم متحد شيم كه يه بچه رو به آرزوش برسونيم اين طوري ديگه عقده اي هم نميشه ... يه توفيق اجباري هم نصيب شما ها ميشه...خلاصه كه ديگه نبينم كسي ممول رو دعوا كنه چون اون اصلا" آرزوي بدي نكرده ...خيلي هم دختر خوبيه ...اصلا" هم بي حواس نيست ...اصلا" هم تا حالا منو تو دانشگاه نكاشته ...اصلا" هم خودش نگفته برو ازم طرفداري كن ... تاكيد مي كنم اصلا"

کارتاژ

ببينم تو الان حدودا يه ساله وبلاگ مينويسی ... (اين را از آرشيوت ميگم).... بعد هنوز نميدونی که نميشه عکسی که توی درايو سی کامپيوترت است را بذاری توی وبلاگ؟ .... هيچکی نميتونه عکس را ببينه... اگه ميخواهی بقيه بوستون را ببين بايد اول عکس را توی اينترنت آپلود کنی....

فائزه

سلام . اولا که آرزوی خیلی خوبی کردی .بعدشم من خودم کمربند زرد جودومو که گرفتم خودم سرشونو می گیرم میارمشون جلو تو خود خودت بزن تو گوششون. خوبه؟!