بابا پرشين بلاگ

 

logocong.jpg

 

هميشه نام پرشيا , پارس يا فارس سحرم مي كند. كه من، دختر كورش ، به حكم ايراني بودنم  وطن پرست هستم. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

و پدر

كه برايم مقدس ترين كلمه است.

پدر كه تداعي كننده خدا , آرامش و امنيت است.

پدر ,

تنها مردي كه تا هميشه بي وقفه دوستم خواهد داشت.

پدري كه برايم مظهر پاكي و انسانيت است.

پدري كه تنها يك نگاه گرمش , عميق ترين غصه ها و ناراحتي هايم را پايان است.

پدر كه تا هميشه زندگي ام يكي است.

و پدر بزرگ

پدربزرگي كه نيست .

پدربزرگي كه نيست و به رغم غيبت ده ساله اش ,

مثل خورشيدي بالاي زندگي ام ايستاده  و  به من مي تابد.

پدربزرگي كه مثل يك بت توي ذهن من جا گرفته است.

و پدر بزرگ ...

موضوع مسابقه برام جالب بود. يك عبارت سه كلمه اي كه دو كلمه اش جزو مقدس ترين كلمات دايره لغات من بودند.

بابا پرشين بلاگ

اگر بخواهم تمام وبلاگ نويس ها را يك خانواده بدونم , كه مي دونم , دوست دارم پرشين بلاگ پدربزرگمان باشد .

 پدر بزرگم باشد.

پدر بزرگ با همان قد بلند , شانه هاي پهن و موهاي سفيدش.

پدربزرگي كه صبر و مهرباني اش قبل از هر چيز ديگري به ذهنم مي آيد.

پدربزرگي كه مثل من نيست. كه از جنس من نيست.

پدربزرگي كه وجود فيزيكي ندارد. و من نمي توانم لمسش كنم. ولي مي دانم كه هست.چرا كه احساسش مي كنم. نگاهش را, گرمايش را و مهربانيش را...

پدربزرگي كه هميشه به من فرصت حرف زدن ميدهد.با صبر و حوصله به حرفهام گوش ميدهد. تا آخر ... و بعد با لبخند مليحي تمام حرفهايم را جواب ميدهد.

و در آخري پدربزرگي كه همه ما را مثل يك خانواده دور هم جمع كرده است.

پس بابا پرشين بلاگ من ,

باش و ما

            , اعضاي كوچك خانواده بزرگت ,

                                                      را تا هميشه با هم نگه دار.

 

/ 23 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضی

باباباااااا.... خوب بووود ... برنده می شی...

غزال

ممول عزیزم سلام ... بیشتر از اینکه با بطن متنت ارتباط برقرار کنم رفتم لابلای خاطراتم ... رفتم پیش پدربزرگ عزیز و بزرگی که تا ماه پیش بود و من بیشتر از 1 ماه میشد که بهش سر نزده بودم ... و حالا دلم اونقدری برای دستای بزرگ و عزیز بابا گفتنش تنگ شده که میخوام بغضی که کردم رو بشکونم و ...

حمید (پرنس )

سلام والا منم گرچند ار پرشین وبلاگ شروع کردم ولی یه مدت خیلی از دستش شاکی شدم این بود که رفتم میهن بلاگ، برای همین خیلی از دست این بابا بزرگ راضی نیستم ولی از اونجا که اکثر دوستام توی پرشین بلاگن، پرشین بلاگ برام یه حس غریب داره البته نه مثل یه پدر بزرگ شاید بیشتر شبیه یه مرد قابل احترام که بهش میگم عمو

حاجی

تولدش مبارک

حاجی

تولد تو کي هست حالا ؟ مارو بدعوتيا...

حاجی

کولاک کردی دختر / راستی جای مارو خالی کن حسابی / باشه ؟

حسین

مطلب شما در مورد باباپرشین بلاگ منتشر شده . موفق باشید