در کوچه باد می آيد٬اين ابتدای ويرانيست!

آن روز هم که دستهای تو ويران شد باد می آمد.

چقدر سخته تنها قدم زدن توی کوچه های شهر.شهری که ازش متنفرم.شهر بد!

وقتی توی خيابون های اين شهر قدم می زنم٬ذهنم جمله هايی رو جستجو می کنه

 که بودن رو تجربه نکردن.توی خيابون هايی که مال من نيستن.چرا که منو ياد هيچ

کس نمی اندازن.

و يا شايد من به اونا تعلق ندارم.چون هيچ خاطره ای از من در دلشون نيست.

من به اين شهر تعلق ندارم.چرا که هيچ قلبی توی هيچ کدوم از خونه های اين شهر

برای من نميزنه!

ديوارهای اين شهر به ديدن اشکهای من عادت کرده اند.به ديدن تنهايی من.

و مکث.

           که اينجاست مکانی برای مکث.

         در مقابل خونه ای که  لحظه ای هر چند کوتاه نظاره گر شادی من بوده.

/ 26 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریاد دیبا

سلام ُ شرمنده که کامنتت پاک شد ُ مشگل از ديتابيس بود ُ تقصير من نبود . به هر حال ديگه اين اتفاق نمی افته . مطمئن باش

هم سلولی(شروین)

هنوزم کوچه داره تو رو فریاد میزنه ......اسم نازنینتو داره هی دادمیزنه.......//بی وفایی میکنی منو راهی میکنی...نمیددنی که داری چه گناهی میکنی....!////

باربی

کی ممول منو برداشته ؟؟؟؟ که دیگه خبری ازش نیست ؟!!! خوبی ؟؟؟؟

باربی

چقدر میگم راستی !!!!!!!!!!!!!!! باید ترکش کنم !!!!!

باربی

راستی هنوز امتحانات تموم نشده ؟؟؟؟؟؟؟؟راستی تو تهران هستی یا شهر دیگه ای هستی ...؟؟؟؟

فریاد دیبا

سلام .... اين مطلب رو چند ماه پيش تو وبلاگم نوشته بودم ... ديدم با متنی که نوشتی همخوانی فلسقی داره ... يه نگاهی بهش بندازيد ... http://bikhab.com/?m=20050519

kia koochooloo

salam.maloome koja gheibet zade?man hamchenan montazeram ke up koni.dar zemn soghatie ma ham yadet nare.omidvaram ke behet khosh begzare.

marzi

مهم اينه که دلت می تپه....دل قشنگ و کوچولوت می تپه... دلی که برات بتپه هر چند که ارزش داره... اما چون عادت می ياره،‌ آزار دهندس...

رضا

اين روزا دنيا واسه من از خونه مون کوچيکتره... کاش ميتونستم بخونم قد هزار تا پنجره....

Hamid & Romina

نمی خوای آپ کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟