ممول با علامت تعجب!

               

امروز از صبح زود بارون می آمد . وای فکرش رو بکنيد مصطفی هميشه بد تاکسی

گير مياد . بارون هم که بياد ديگه هيچ ! امروز صبح performance داشتم . همون

نوشتهُ شکسپير . خوب بود . خوب ! تو کلاس استاد از پنجره بيرون رو نگاه کرد و گفت

کی يه شعری که در مورد بارون باشه يادش مياد؟ يکی از دخترا گفت: باز باران با

ترانه... استاد گفت : again rain again rain همش همين ! يکی از پسرا گفت : بارون

مياد شُر شُر ...

استاد گفت نه ! بارون مياد شَر شَر ... پسره ( ببخشيد اين طوری ازت اسم ميبرم !

گفتم شايد دوست نداشته باشی اسمتو اينجا بگم !) گفت : نه استاد شُر شُر ! منم

گفتم نه ! اين اشتباهه همون شَر شَر درسته . استاد گفت آره شَر شَر  چون بعدشم

ميگه پشت خونهْ هاجَر . آقای همکلاسی گفت نه ! ميگه پشت خونهْ هاجُر ! من داد

زدم که نه!!!!!!!!!!!  استاد خنديد و گفت : قافيه که تنگ آيد شاعر به جفنگ آيد !  بعد از

کلی فکر من گفتم  يه شعر از آتنا يادم مياد اونم فقط همين قدر که باران هميشه

دستان مرا همينقدر دستان مرا سرد کرده است ! همين ! حيف که خودش نيست تا

بخونه !  از ده يازده نفری که تو کلاس بودن هيچ کس نتونست يه شعر بگه ! بعد بچه

ها داستاناشون رو گفتن و آخر کلاس يکی از بچه ها گفت آها من يه چيزی يادم آمد !

آخ باران !   باران ! شيشهْ پنجره را باران شست و تا آخر...

استاد گفت قشنگه ولی آخ نداشت ها ! دختره گفت آره اونو همين طوری الکی

گفتم !

آخر کلاس هم استاد داشت اسم بچه هايی رو می نوشت که جلسهْ بعد می

خواستن داستان بگن . بعضی ها می گفتن  اسم ما رو با علامت سوال بنويس! از

سمان پرسيدم چرا با علامت سوال؟ سمان گفت يعنی شايد بگن شايد نگن !  به

استاد گفتم : استاد اسم من رو با علامت تعجب بنويس !

/ 9 نظر / 5 بازدید
کیا کوچولو

البته دوستام هميشه ميگن اگه من يه روز تست شخصيت بدم بجای جواب فقط يه علامت تعجب روی صفحه ظاهر ميشه.نکنه تو هم....

غزال

مِمُل عزيزم سلام...ای بابا خوب می خونديد:بارونو دوست دارم هنوز چون تو رو يادم مياره...حس می کنم پيش منی وقتی که بارون می باره...هم استاد حال می کرد هم يه شعری خونده بوديد...راستی تولدت کودوم ماهه؟

پسری با کفشهای کتانی!

۲ تا حيرون من و تو!‌ زير بارون من و تو... ياد اين شعر از بانو شهره افتادم! اينم بلد نبوديد بخونيد؟!!! (:.............اسمتم با ! بنويسن خوبه! بهت مياد! (چشمک)

دلتنگ مادر

سلام عزيز . بالاخره تونستم برات پيام بذارم اينجا . مرسی از اينکه هميشه به من سر ميزنی . راستی چرا آدرس وب لاگ من را لينک نميذاری اينجا؟؟

نازنين

خيلی بامزه نوشته بودی . تو اين صفحه آدم احساس خودمونی بودن می کنه حتی وقتی حرف از استاد و کلاس رسمی ميشه . عالی نوشتی . موفق باشی ممل با علامت تعجب ! ///اي عشق تورا دارم وداراي جهانم همراه تويي هرچه توگويي و تو خواهي ... با تعريفي از عشق به روزم شما در اين مورد چه نظري داري ؟

مرضي

خوبه داستان به زبان انگليسی می نويسيد؟ من يادمه که از ما می خواستند داستان ترجمه کنيم. روش شما بهتر به نظر می ياد.

مرضي

راستی ايميلت رو چک کن لطفاْ

manda

سلام ممول جان خوبی؟ اتفاقا همين الان داشتم آهنگ بارون سياوش و گوش ميدادم :) مي باريد و تن خسته ام را تشنه تر ميساخت چشم هايم را ميبندم و رگ هايم اجازه ميدم تا برای باران چشمانش بخوانند چه زيابست اين همه عطش :) اگر فهميدی شاهکاری چون خودم نفهميدم چی گفتم :) ممول با نقطه سر خط:) شادو آسمونی باشی