memol از زبون خودش!

111.jpg?uniq=-jfi453

طراح:بانو ممول

طرح:بانو ممول

مدل:بانو ممول

سلام.طراحی رو حال برديد؟!

اين جديدترين ورژن مموله.ممول در آينه04.gifمن همه سعی خودم رو کردم تا ممول رو

همون طوری که هست براتون به تصوير بکشم.البته نوشين می گه چه جوری دلت

آمده خودتو اين طوری بکشی ولی من همه سعی ام رو کردم ديگه!15.gif

اون آينه رو هم می بينيد آينه بنده است.آينه ای که واقعا به همين بزرگيه و هر

وقت هم که روی ميز باشه و بخوام خودم رو توش ببينم بايد يه صندلی ای چيزی بذارم

زير پام و خودمو تو آينه نگاه کنم.ولی معمولا آينه رو ميارم پائين روی زمين و به تختم

تکيه اش ميدم و هميشه جلومه.و اون موقعی که اين طرح رو زدم (09.gifچی گفتم)واقعا

جلوم بوده.در حال درس خوندن هم همينطور و رقص که ديگه جای خودشو داره.هر روز

صبح که از خواب بيدار می شم ميرم جلوی اين آينه و ميگم ای آينه کی از همه

خوشگل تره؟!آينه هم می گه تو ممول! تو ممول! اين طوری اعتماد به نفسم بالا ميره

و راهيه زندگی ميشم04.gifراستی اون عکس کوچيک چهار نفری رو اون بالا می بينيد ؟!

اون مو فرفريه ورژن قديم منه!و کناريهام هم شايسته و فائزه و نوشينن.عکس سه در

چهار هم عکس آتناست در هفت سالگی!...و آدم پائينيش هم روی آينه ام عکس يه

باربيه ولی چرا تو طراحی من شده بابالنگ دراز نمی دونم!

خوب از اين بحث ها بگذريم و بريم سر اصل مطلب!منتظرين از بقيه ماجرا بگم نه؟!

اينکه رفتم زندان يا نه و اگر رفتم چی شد؟!01.gifولی من بقيه ماجرا رو می سپارم به

ذهن خلاق خودتون08.gif(خجالت)من خودم دوست دارم داستان اين طوری تموم بشه:با

یه عاقد رفتم اون جا،همون جا تو زندان پای سفره عقد نشستيم و عقد کرديم.من هم

همون جا موندم و بچه.خلاصه شديم خانواده اون گربه ها توی پسر شجاع بود!(يادتون

مياد؟)

من الآن در حال خجالت کشيدنم08.gifنمی خواستم سر کارتون بذارم ولی از چند لحاظ

دوست داشتم اين کار رو بکنم:

۱-هيجانی برای وبلاگ و دوستام بود(بابا باربی بی خيال جريان نمی شه باور کن

ديگه!)

۲-تمرينی برای خودم بود که خودم رو توی موقعيتی گذاشتم که واقعا نبودم و برای

بقيه توصيفش کردم.

۳-فرصتی بهم داد تا توی همين پست بتونم بيشتر از خودم بنويسم.

۴-اصلی ترين و مهمترين قسمت ماجرا!طرح يک سوال!

خيلی برام سخت بود که خودم رو نگه دارم و به هيچ کس نگم که دارم دروغ می

گم.اول از همه به گلبرگ گفتم نتونستم دروغ بگم و بعد به فائزه.به الهام هم می

خواستم بگم ولی فائزه نذاشت.گفت اينطوری يکی يکی به همه می گی!وای به

خاطر دروغ گفتن به الهام و کيا واقعا عذاب وجدان داشتم از همين جا ازتون معذرت

خواهی می کنم.

همين جا اعلام می کنم که اينجانب ممول يک بار توی عمرم عاشق شدم و از اونجائی

که نتونستم باهاش باشم ديگه بی خيال عشق و عاشقی شدم و شما هم من رو

هيچ وقت درگير يک رابطه عاشقانه نخواهيد ديد.که فکر می کنم عشق فقط يک باره و

اگر دوبار يا بيشتر بشه ديگه عشق نيست!می خوام هر چيزی که توی دلم بوده پاک

پاک بشه و ديگه هم...و می دونم که برای اين کار نبايد به پسرا نزديک بشم و از

اونجايی که آقايون جذابيت زيادی برام ندارن اين کار،کار سختی نيست.

من به زن بودن خودم افتخار می کنم و هيچ وقت هم دلم نخواسته که پسر باشم.جزو

اون دسته از خانوم هايی هم نيستن که می خوان ماهيت خودشون رو عوض کنن و

مرد باشن تا زن!دوست هم ندارم که بيش از اندازه به مردها وابسته باشم.معتقدم که

با دستهای کوچيک ميشه کارهای بزرگی انجام داد.از دنيای زنها بيشتر از دنيای مردها

خوشم مياد.خانومها هميشه پشت هم هستن . ما چيزهايی رو می بينيم که مردها

نمی بينن.ما از چيزهايی لذت می بريم که آقايون اصلا متوجهشون نيستن.دنيای ما

رنگی تره.

من آدم خاصی نيستم ولی مثل هيچ کس ديگه ای هم نيستم،يا شايد هيچ کس

ديگه ای مثل  من نيست. و يه چيزی که بارها و بارها گفتم من يک نفر نيستم!باور

کنيد!اينو می دونم که انسانها کلا يک بعد نيستن ولی بعدهای درونی من خيلی با

هم فرق دارن.شايد شما هر کدوم يک بعد از من رو بشناسيد و وقتی دونفرتون با هم

در مورد من صحبت کنيد،انگار که داريد در مورد دو نفر کاملا متفاوت صحبت می کنيد

ولی يه چيزی هست که همه سرش توافق دارن: 

ممول دختر ساده ايه،قلب پاک و مهربونی داره،يه کمی بچه می زنه!اگر شيطنت کنه

بچه گانه است.لجبازيهاش بچه گانه است.بچه گانه عاشق می شه،مثل يه بچه بی

تاب و بی قرار می شه!يکی از هم دانشگاهياش می گه که يکی از خصوصياتش اينه

که حرفهای بچه گانه معنی دار می زنه!و باز هم مثل يه بچه خوش بينه و آدمها رو

دوست داره.

آدمها رو خيلی زياد دوست دارم و واقعا دو تا آدم رو نمی تونم نام ببرم که ازشون متنفر

باشم . آدمهايی رو دوست دارم که خودشون هم نمی تونن باور کنن.اگر شما رو فقط

يک بار ديدم مطمئن باشيد که برای خودتون يه جايی توی قلب من داريد. و اگر

نديدمتون هم!(باربی،غزال،فروغ،الهه، مرضی ،حميد،مهدی، عاطفه و...)  

فکر نمیکنم که بشه به من  گفت تو الآن بچه ای و بعدا بزرگ خواهی شد.نمی دونم

چه جوری منظورم رو بهتون برسونم.ميگم که اين بچه بودن يکی از خصوصيات منه!

چيزی که به نظر خودم ارزشه!نمی خوام از دستش بدم که بدون اين خصوصيت چيزی

از ممولی که برای من ارزش داره باقی نمی مونه.و نمی خوام که به خاطر امتياز

گرفتن از ديگران خودم رو عوض کنم.که مطمئنم اگر زمانی کسی واقعا من رو دوست

داشته باشه به خاطر همين خصوصيت خواهد بود.    

ببينم شما می دونيد که تو تنهايی اين بچه چی می گذره؟!

مهمترين نکته:من بچگی خيلی خيلی خيلی خوبی داشتم.

چيزی که خودم خيلی خوب می دونم اينه که توی چشمام يه برق شيطنت و

معصوميت هست.ولی شما زياد گولش رو نخوريد.چيز ديگه ای که خودم خيلی ازش

ناراحتم اينه که چشمام هميشه منو لو ميدن.مثلا وقتی می خوام گل بچينم گلبرگ

زود می فهمه و ميگه آی گل نمی چينی ها!

آها!بذاريد به ضرر خودم يه چيزی بگم.

هر وقت جلوتون وايسادم،سرم رو انداختم پائين يا اين ور و اون ور رو نگاه کردم و بدون

اينکه تو چشاتون نگاه کنم شروع کردم به صحبت کردن بدونيد که دارم دروغ می

گم.معمولا هم آخر دروغهام می خندم.وقتی فکرهای شيطانی مياد تو سرم مدتی

ساکت می شم و بعد خودم با خودم شروع می کنم به خنديدن.وقتی دارم چيزی ياد

می گيرم چشمام گرد ميشن. و وقتی هم که در حال فکر کردن هستم اخمو و

وحشتناک می شم.پس اين حالتها رو خوب توی ذهنتون نگه داريد. 

عاشق رنگها هستم.

 I think there is no thing bether than dancing

مهمونيهای ساده دخترونه رو خيلی دوست دارم.تنهاييم رو دوست دارم و نمی خوام

که زياد در موردشون صحبت کنم چون تنها چيزيه که فقط و فقط و فقط مال خودمه!

گهگاهی ميشکنم.به هم می ريزم و خرد می شم.ولی زود بر می گردم.خيلی زود.و

فکر می کنم اگر اين لحظه ها توی زندگيم نباشن،ارزش آرامشی که بقيه مواقع دارم

رو نمی فهمم.

فکر می کنم حساب عشق از ازدواج جداست و هر کسی که اين دوتا رو با هم قاطی

کنه تو هر دو شکست می خوره.خودم هم فقط يه شرط برای ازدواج دارم اونم اينه که

طرف اسمش مصطفی باشه.04.gif

دعا رو خيلی دوست دارم.خيلی زياد و فکر می کنم که خيلی تاثير داره.آدم مذهبی 

ای نيستم.ولی اين قابليت رو دارم.يعنی در درونم چيزی هست که می گه اگر توی

يک خانواده مذهبی بزرگ شده بودم می تونستم مذهبی باشم.خيلی زياد دعا می

کنم و فکر می کنم که خدا خيلی زياد منو دوست داره.

فکر می کنم اعمال آدمها خيلی روی ظاهرشون تاثير داره .آدمهای خوب هميشه

چيزی تو چهره شون دارن که بقيه آدمها رو به طرف خودشون می کشه.واقعا به اين

اعتقاد دارم. 

معيار ارزيابی ام ياد گرفتنه. روزها و هفته ها و رابطه ها.

تو رابطه ها به آدمها احساس پيروزی ميدم ولی خودم احساس شکست نمی

کنم.مهمترين چيز تو هر رابطه برام اينه که چقدر از اون رابطه ياد گرفتم.هر رابطه رو تا

وقتی که بدونم چيزی برای ياد گرفتن داره ادامه ميدم.ممکنه شما آدمی باشيد که

خواسته يا ناخواسته به من توهين کرديد.و فکر می کنيد که بايد از دستتون ناراحت

باشم ولی چيزی رو به من ياد داديد.من از شما متنفر نيستم. و باز هم شايد توی

ذهن من اين می گذره که خانوم يا آقای محترم مرسی از اينکه به من اين فرصت رو

داديد که توی اين موقعيت باشم و چيزی رو ياد بگيرم.

يه ايراد بزرگ دارم و اونم اينه که نمی تونم خودم رو مجبور به کاری بکنم که دوست

ندارم . ويه کمی و فقط يه کمی ديوونه ام!

تازگی موهام رو کوتاه کردم (البته قبلا هم کوتاه بود ولی الآن خيلی کوتاهه) و عينکی

هم شدم،آب زياد می خورم .ميوه زياد می خورم.ورزش می کنم .جديدا دارم روی

ماهيچه هام کار می کنم.(اين طوری قوی تر می شم) بدون عينک و مقنعه مثل

پسرای سرکش و ياغی می شم و با عينک مثل خانوم پروفسورهای مودب.جل

الخالق!تکنولوژی پيشرفته!03.gif 

آدم خوشبختی هستم و.چون بهانه های ساده ای برای خوشبختی دارم.يه اتاق

کوچولو دارم (به اندازه تنهائيم)03.gifمادری بهتر از برگ درخت03.gifدوستانی بهتر از آب روان

03.gifخدا و در آخر هم خودم:

اضافات:

۱-کيا فکر می کنه وقتی که اخم می کنم جذاب تر می شم نه وحشتناک تر!

۲-فائزه قبلا فکر می کرد که فکر نمی کرده که چيزی به ذهن من برسه (چون هر

چيزی که می گفتم می گفت فکر نمی کردم اين به ذهن تو برسه) ولی جديدا فکر

می کنه که من هنرمندی هستم که روزی باعث افتخارتون می شم (به خاطر

داستانی که نوشتم و همين طرحی که می بينيد )

۳-آتنا کاملا و اساسا فکر می کنه خوش به حال من.

۴-کامليا میگه که دوستش يه قهرمانه (توجه داشته باشيد که اون دوست قهرمان

منم!)

۵-گلبرگ 15.gifمیگه که وقتی با من تلفنی صحبت می کنه انگار که روی حرفام پنير

پيتزا ريختن.

۶-الهام میگه(من فدای الهام بشم)الهی با اون احساست.

۷-مهسا میگه دوستات چقدر حال می کنن که دوستی مثل تو دارن!

۸-نوشين میگه آدم رله ای هستی(يعنی چی؟نمی دونم!)

۹-شايسته گفته از هر کس که خوشت نيومد يا هر کس که اذيتت کرد عکسشو برام

بفرست . خودم پيداش می کنم پودرش می کنم و می فرستمش در خونتون.

با تشکر از همه دوستانی که از اقصا نقاط جهان منو ياری دادند

(تهران،بيرجند،دوبی،آمريکا)و همچنين گروه زبان دانشگاه اراک که همه جوره

پشتيبانی خودشان را اعلام کردند.

اضافاتی ديگر:

۱-استادمون phonology آمد سر کلاس و عکس يه لاک پشت کشيد و گفت اين

ايرانه.حالا اون استانی که مرکزش تبريزه کجاست؟حالا شباهت لاک پشت به حلزون

يا گربه و ربط phonology به نقشه ايران را خدا داند!

۲-می خوام دوباره عنوان وبلاگم رو بکنم little memol اون طوری راحت تر می تونم

ديوونه باشم. هر چند که نوشته های خودمو قسمت اين عنوان جمع کردم ولی برای

وبلاگ little memol بهتره.

۳-با موسيقی خيلی حال می کنم. هميشه از خواننده های شاد، ديوونه خوشم

مياد. شهرام شب پره، شهرام کاشانی، کامران و هومن، آرش، و اين پسره کاميار،

خواننده جديد black cats . به نظرم خيلی سوار صداشه و خيلی زود پيشرفت می

کنه.از بعضی از آهنگهای شادمهر هم خوشم مياد. مخصوصا اين دو تا آهنگ جديدش.

عشق و حالش که خيلی با مکانيسم بدن من جور در مياد.ولی تو همون تنهايی که

بهتون گفتم دلکش و افتخاری هم گوش میدم.

۴-حميد!تو چرا به من توجه نداری؟!همتون اصلا!من کمبود محبت!من پژمرده!من پرپر!

بابا من می خوام يه تغييراتی تو وبلاگم بدم خودم نمی تونم!کمکم کنيد! 

۵-اينه گذاشتم آخر از همه!

فائزه!فائزه!من به داشتن دوستی مثل تو افتخار می کنم.قهرمان!قهرمان!حمايتت می

کنيم! بابا فائزه قهرمان کاراته نه اون يکيش شده!بوکس؟!نه؟!شايد جودو!

دوست خيلی گلی هستی و مرسی از اينکه اينو برام تایپ کردی!تازه امتحان آئين

نامه رو هم با موفقيت پشت سر گذاشتی!

و اما اصل ماجرا موند،نه؟!

سوالی که گفتم.

ببينيد من توی پستهای قبلی يه چيزايی رو دروغ گفتم که حتی دوستهايی که خيلی

خوب منو می شناختند باور کردن (به جز باربی) و هر جور ديگه ای هم که بخوام می

تونم خودم رو نشون بدم.شما هم باور خواهيد کرد.حالا با توجه به اين :

what is the truth? what is the reality? and what is the difference between these two? 

فکر کنيد برام کامنت بذاريد.

من تا يک هفته آن نمی شم و آپ هم نمی کنم.

مشغولم با نماز و روزه و درس و مقش!04.gif

.............................................

يه کلام از مادر عروس( فائزه)

اينا همه نوشته های ممول بود که براش تایپ کردم ولی می خوام که کامنتم رو

براش همينجا بذارم،البته با موافقت خودش:

اول اينکه ممولم منم از اينکه دوستی مثل تو دارم خوشحالم و به تو افتخار می کنم.

بعدشم کاری نکردم،وظيفه بود،ان شاءالله جبران می کنی03.gif 04.gif

در مورد نقاشيت هم بايد  بگم من چون استادتم فقط ازت تعريف می کنم.

عالييييييييييييييييييييييييييييه35.gif

منم از کيا معذرت می خوام و همينطور از الهام که نذاشتم بهش بگی07.gif 

يه چيزايی هست که منم بايد بگم:من خيلی خوشحالم که تورو دارم، اينو به نادر هم

گفتم. خيلی دوست دارم بتونم مثل تو راحت حرف بزنم البته به من هم خيليها می

گن بچه ای و هنوز بزرگ نشدی و من هم از اين بابت خوشحالم09.gif 

ممولم اگر من حرفهای تورو باور کردم به خاطر اين نبود که تورو نشناختم بلکه همون

طور که بهت گفتم عشق جوری سراغت مياد که خودت هم نمی فهمی و من هم فکر

کردم ممولکم يکدفعه عاشق شده.ممولی جونم تو اين دنيای بزرگ هيچ کس رو پيدا

نمی کنی که مثل کس ديگه ای باشه،دنيای همه آدمها با هم متفاوته و هر کس فقط

مثل خودشه.من اگر تورو دوست دارم به خاطر سادگيته،به خاطر صداقتی که داری که

اگر دروغ بگی زود خودتو لو ميدی.حرف مهسا رو هم زياد جدی نگير،به کيا هم گفتم

که اخم که می کنی اصلا جذاب نمی شی ولی اون باز حرف خودشو می زنه 03.gifتو

دوست خوبی بودی و هستی هرچند من نبودم.راستی زندان خيلی خوش گذشت03.gif 

اميدوارم که هميشه همينطور ديوونه بمونی،دنيای خودمون عالم ديگه ای داره03.gif04.gif

/ 30 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باربی

نگرفتی چی شد ...:) من بهت گفتم که اين داستانت چند جاش ايراد اساسی داره برات توی همون پستت شمردم ولی چون قبلا يکبار بهت گفته بودم که مشکوکم تو و غزال يکنفر باشين گفتم اگه دوباره بگم به داستانتم مشکوکم منفجر بشی!!! گفتم اينو ملايمتر بگم همچين دو پهلو که زيادم ناراحت نشی!! البته اگه عکستو زودتر ميديدم می فهميدم با اين حرفا ناراحت نميشی رک بهت ميگفتم!!!(چشمک)

باربی

واه واه اگه باربی اينه آدم صد سال باربی نباشه بهتره!!!!

nafise

نقاشیتم ديدم. بابا تو که اين شکلی نبودی اون موقع که من ديدمت!(قبل از عيد!)جل الخالق!!!...راستی من وصف آينه تا از الهام شنيده بودم و خیلی مشتاق بودم ببینمش!(چشمک)

kamyar

سلام عزيزم قشنگ بود راستی اگه با تبادل لينک يا لوگو موافقی به ما خبر بده. به اميد پيروزی شما

فروغ

بابا ممول تو که هنوز ساری ساری ميکنی ...بی خيل بابا!...

sa...

سلام حالت خوبه متنات خيلی قشنگ تر شده اميد وارم هميشه موفق باشی

sa...

نوشتم که بدونی.......................................................................................................................................

anubis

حالا يه بار شکست در عشق می تونه دليل بشه آدم هميشه شکست بخوره يا اصلآ وجود نداشته باشه در ضمن اگر يه کسی يه بار رفوزه بشه تا آخر عمر نمی توه شاگرداول بشه؟؟؟؟؟؟؟در ضمن خسته نباشيد داره اين همه مطلب رو يه جا نوشتن .موفق باشی

setareh

سلام خوبی وب لاگ جالبی داری وقت کردی به منم سر بزن خوشحال می شم ببينم موفق باشی خدانگهدار

باربی

یعنی چی ؟؟؟ یعنی هیچ اخلاقی بهتر از دیوونه نداشتی بنویسی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!