بعضی چيزها هيچ وقت عوض نمی شوند

بعضی احساسها زودگذرند. مثل ترس قبل از امتحان. شادی قبل از رفتن به

عروسی. يا ناراحتی از دست دادن يک عروسک.

 بعضی از احساسها هم هميشگی هستند. مثل لذتی که از خوندن خطهای

های لايت شده ی کتاب مورد علاقه ات می بری. که نه تنها از بين نميرود ،

بلکه به مرور زمان بيشتر هم ميشود.

اصلا عوض شدن بعضی احساسها به معنی از دست دادن تقدسشان است.

river%20madrededios.jpg

يادمه قبلا گفته بودم دلم می خواد توی يه رودخانه ی خيلی دور، تنهای تنها

شنا کنم.هنوز هم همين احساس را دارم.

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی

...

...

سياوش ( غروب آسمان )

به عزرائيل گفتم : چرا ؟ گفت : وقتش رسيده است . گفتم : اين کار را نکن . گفت : از تو دستور نمی گيرم ٬ ولی چرا اين کار را نکنم ؟ گفتم : چون من نفرين شده ام و دوباره بر می گردم . قهقهه ای زد و گفت : اين امکان ندارد ٬ قرار است در گورستان ابليس به خاک سپرده شوی . گفتم : چرا قبرستان ابليس ؟ گفت : بهترين جا برای تو ٬ همان قبرستان ابليس است . و من را در قبری که شش ساعت قبل از آن يک نفر ديگر را هم در آن ٬ زير خاک کرده بودند ٬ دفن کردند ... و من فرار کردم ... روحی سرگردانم که پنج شنبه شبها به زمين بر می گردم . پنج شنبه شبها٬دنيای آدميان٬دنيای کثيفی است ...

ويدا

ا من ديروز يه ساعت داشتم فکر می کردم اين آهنگ rainy night in paris برا کدوم وبلاگه ... آخه من چند تا وبلاگو با هم باز می کنم بعد هر چی گشتم و فکر کردم به نتيجه نرسيدم ... هيچی ديگه اومدم همينو بگم که من بالاخره فهميدم که اين آهنگ وبلاگ توئه قشنگه فقط وقتشو بيشتر کنين !

Brightness

من هيچوقت قبل از عروسی شاد نيستم! چرا؟! البته يه ۴ سالی ميشه که عروسی نرفتم! يادم نمياد چه احساسی دارم!

Brightness

من ميترسم! ترجيح ميدم تهنا کنار يه رودخانه ی دوره دور يه گوشه بشينم !

عاطفه کبير(دختری با ساقه( ی) طلايی)

من دلم می خواست کنار رودخونه بشينم .. . بعد هی سنگ بندازم تو آب صدای دلنشينشو بشنوم يا با دستم رو آب موج بدم..

مرضی

به نظر من اشکالی نداره اگر شنات خوب باشه

پرهام

من بچه بودم عاشق کارتون ممل بودم !!!