گلام پژمردن ! وای گلام مردن !

خيلی وقته که باهات صحبت نکردم . نه اينکه نخواستم ! نتونستم ! می دونی جراتش رو ندارم .جرات اينکه توی چشمات نگاه کنم و حرفم رو بزنم . آخه خودت نمی دونی که چشمهات ...راستی خيلی وقته که می خوام بهت بگم . يا بهتره بگم که می خوام ازت خواهش کنم . خوب...سخته ... ولی... ازت می خوام که ديگه اون خط سياه رو دور چشمات نکشی . واقعا خودت نمی دونی چی رو پشت اون خط سياه پنهان می کنی . شايد هم می دونی و از قصد اين کار رو می کنی . من يه جورايی دوسش ندارم . می دونی يا بهتره بگم که نمی دونی چه صورت مليحی داری . هر وقت به صورتت نگاه می کنم غم عجيبی توی دلم می شينه . نه اينکه بگم ترحمه ولی دلم برات می سوزه . برای پاکيت ! برای احساست !  بذار حرفام رو بزنم . می دونم که هيچ جای ديگه نمی تونم به اين راحتی باهات صحبت کنم . برخلاف ظاهر آروم و خونسردت خيلی بی قراری ! بی قراريت رو برای خودت نگه داشتی ولی هيچ وقت نتونستی از من پنهانش کنی . خوب می دونم که عاشقی . حتی خوابت رو هم می دونم . ميدونم ديدی که مياد . و می دونم که منتظری . نمی دونم چرا توی اين زندگی بايد با تو آشنا می شدم . ولی دختر بايد بدونی که من می پرستمت ! کاش خودت هم بدونی که چی هستی !

.......................................................

ما يه درس داريم به اسم بيان شفاهی . همش که بيان نيست .اجرا داريم . بچه ها مونولگهاشون از جاهای مختلف پيدا می کنن . ولی من از خودم در وکنم . دفعهُ قبل همش موبايل و اس ام اس و اين جور چيزا بود . بچه ها پرسيدن که داستان از کی بود و من گفتم از شکسپير ! باور کردن و هيچ کس هم نگفت بابا شکسپير ! موبايل ! اس ام اس ! فقط يه نفر گفت شکسپير ناپرهيزی کرده ! با الهام کلی خنديديم . شنبهُ هفتهُ ديگه دوباره نوبت منه . ديشب خيلی تو نت گشتم  چيزی که خوشم بياد رو پيدا نکردم . دوباره از خودم در وکردم . بعد زنگ زدم به الهام و گفتم الهام شکسپير يه اثر جديد از خودش در وکرده . الهام هم خنديد و گفت  فردا بيارش بخونمش .  اعترافات يه دختريه که ... حواستون باشه ! البته خانوما نه آقايون !

............................................

پيغام فرستادن . دوباره پيغام فرستادن . مامان تو آشپزخونه بود . بهش گفتم يعنی يادشون رفته؟ چه طور روشون ميشه! امکان نداره! مگه ميشه آدم به اين زودی همه چيز رو فراموش کنه . من الان که هيچ، فکر نمی کنم هيچ وقت يادم بره . مامان چيزی نگفت . فکر کنم می خواست بدونه تو دلم چی می گذره . گفت چی بگم بهشون؟  گفتم لازم نيست چيزی بگی . خودشون خوب می دونن . ديگه هم نميخواد به اين پيغام و پسغوم بازيتون ادامه بديد ... يه خرده نگاهم کرد .  گفتم بهش فکر نکن . موند ! فکر کنم فکر می کرد که خودش بايد اين حرف رو به من ميزد ! 

......................................

گلام مردن ! همشون خراب شدن. از بس تنهاشون گذاشتم و رفتم تهران !

......................................

می گم اين آلودگی دوست جون منه ! مهمونای خوبی از تهران برام آمدن .  چند روز پيشا توی دو ساعت با سه نفر قرار داشتم .اصلا هم حوصله نداشتم از خونه برم بيرون . هر کس زنگ ميزد خونمون ميگفتم بيا اينجا . خلاصه اينکه همه رو جمع کردم خونمون . و سر هر قرارم يه نفرو فرستادم . سيمين رو با آذر فرستادم . فائزه رو با الهام  . قرارم با سيمارو به هم زدم . برای خودم تخت نشستم تو خونه . فقط آخر شب که قرار داشتين شام بريم بيرون رفتم . و خوش هم گذشت . جای همتون خالی !

...................................

اگه خيلی چرت و پرت نوشتم معذرت .

/ 18 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسری با کفشهای کتانی!

اعترافات يه دختريه که ... احساسش همه چيزو بهش ميگه!! آره؟! (چشمک).................راستی! جمعه نميای تو قرار وبلاگی؟! بپيچون بيا!‌حال ميده ها... (:

golbarg

عامريان ... آلوچه ... فائزه .... پشت ساختمون ... غم غربت .... چشمهايش... برات آوردم ... امتحان .... سنگينی سايه ... خسته کننده بودن دانشگاه....................................................... خوبه ؟ آخه چرا قاطی پاتی آسی پوليکا می نويسی شکسپير ؟؟؟؟‌ امروز کتابو برات آوردم نبودی ... فردا امتحان رمان دارم از چارلز ديکنز ببينم تو با اون نسبتی نداری ؟؟؟ اعصابم خرده از صبح همه اش دارم می خونم اما هنوز يه عالمه مطلب ديگه مونده يه کامنت باشه طلبت ولی جدا اينقدر قاطی پاتی !!!!!!!!!!!!!!

اكسيژن

نازي! راستي كيف كردي همه رو سره كار گذاشتي؟؟!؟!

عاطفه

سلام خوبی ممول جونم آخ الهی حيف گلا منم پژمردم اما کسی نيست بگه حيف من..... خداروشکر تو گرگان هواآلوده نيس اما من پژمردم نميدونم چرا؟دوست دارم دوست جوون

آزيتا

سلام ممول جان ///دوست خوب سراغ داري ؟كيلويي چنده؟ واسه گلهات هم متاسفم///به روزم...

مرضي

عجب... اون متن اولی حتماْ مال يکی از عشاق بود،‌ نه؟ (چشمک)

مرضي

من منتظر اطلاعات هستم... اد کردم شما رو... اما فکر می کنم اگر ايميل کنی بهتر باشه

فائزه

ممولی جونم من چيزی رو ازت مخفی نمی کنم خيلی چيزا هست که دلم می خواد خودت بفهمی ولی وقتی نمی خوای من دیگه چیزی ندارم بگم...تو که می تونی تو نگاه آدما خيلی چيزا رو ببينی تو چشمای منم ببين...

nafise

سلام ممولی خانم.در جوار آقای کاردان که بد نمیگذره!...شنیدم خفن آدمهایی رو به ما نسبت دادی!...دارم برات!!!!

khodet midooni

اولی رو با من بودی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟