آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد؟

خود را می بینم.
 زنی کامل که دیگر نشانی از کودکی در چهره اش نیست.
و ستاره ها٬
که چه با شکوه ستایش می کنند این زن را
زمانی که عشق در وجودش زنده می شود.
من و قلبم فراموش کرده ایم که روزی ویران شدیم!
قلب من پرواز را آموخت٬
دستهایم برداشتن فاصله ها را
و
پاهایم
 صبورانه رفتن را.
                                     

       من شادمانه گریستن را آموختم!

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
marzi

زود فصل سبز لالايم گذشت..... بی عروسک کودکيهايم گذشت....

marzi

ا وااااا..... چطوری متوجه نشديد؟!!!! حتماْ نخونديش....

الهه

من و قلبمم همش فراموش میکنیم که روزی ویران شدیم و باز ... سلام خیلی قشنگ بود شاد باشی

golbarg

اشک رازيست ... لبخند رازيست ... عشق رازيست ... اشک آن شب لبخند عشقم بود ...

kia koochooloo

این قصه و ترانه نیست,کابوس کودکانه نیست رنگ وریای آدما, حقیقته افسانه نیست پوشالیه وجودشون , حقیقته دروغشون حتی خدام گول میخوره,از ظاهر سجودشون واژه یه عشق وعادته, نقش تو قصه ها شده شکستن دل رفیق ,دفع قضا و بلا شده دروغ دیگه یه عادته, برادری حکایته افتاده رو لگدزدن, اینم یه جور شهامته

حمید کو چولو

سلام عزيزم خوشحال ميشم به من سر بزنی من آمدم ببينم چی نوشتی ديدم خيلی قشنگ نوشتی وای اميد وارم موفق باشی..

فروغ

سلام....مرسی.................................چقدر ساده نفهم بزرگ شدم!

Hamid & Romina

نخير ، مثل اينکه قضيه ی بزرگ شدن تو جديه !!!!

باربی

خوش به حالت که اينطوری فکر ميکنی ... من اينطور فکر نميکنم .... خوبه که ادم فکر کنه ديگه بچگی نمی کنه ....جواب تستت اين ميشه تو در زندگی اول به خانواده اهميت ميدی بعد به کار بعد به دوست بعد به سکس و آخر به پول.... راستی فردا تولدمه سعی کن سر بزنی بهم ...:)