يک شنبه های عزيز من!

جای همگی خالی . امروز يک شنبه بود و اين يک شنبه مثل بقيهْ يک شنبه های اين ترم خوش گذشت . صبح تاريخ اسلام داشتيم . چهل و پنج دقيقه از کلاس گذشته بود که رفتم داخل . فقط يه صندلی خالی بود . پيش يه پسره ای . الهام هم جلو نشسته بود . صندلی رو برداشتم برم پيش الهام . بچه ها خيلی بد نشسته بودن . هرکاری کردم ديدم اصلا راه نداره . با صندلی يه دور دور خودم زدم و گذاشتمش سر جای اولش و همون جا نشستم . سر کلاس داشتم به الهام نگاه می کردم و ذوق قد و بالای بچه ام رو می کردم . پاک کن الهام  افتاد روی زمين . با پا زد بهش آوردش جلوی خودش . خم شد برداشتش ولی هنوز داشت تکون های الکی می خورد . من تو اين فکر بودم که  چرا اينقدر تکون می خوره که يهو  الهام به همراه صندلی کج شدن به سمت آقايون ! اُه خدايا نيفته !‌ ولی  نه زود خودش رو گرفت ولی بازم ول کن نبود و تا   آخر کلاس هی تکون خورد !                                                                        بازم جاتون خالی . يک شنبه ها همهْ بچه ها هستن . يا اينکه همه هستيم !  گلدخت هم از تهران آمده بود . فقط جای شايسته جونم خالی بود . با گلدخت نشستيم مقالهْ منو که در مورد سوء تغذيه بود بنويسيم . هی نوشتم هی نوشتم هی نوشتم !  نوشتم کم خونی مياره پوکی استخوان مياره بيماريهای منتالی مياره ولی تو ساپورتاش موندم .آخه من از سوء تغذيه چی می دونم که بخوام يه مقاله ی کاز اند اِفکت در موردش بنويسم ! گلدخت گفت برای کم خونيش يه نمونه بيار مثلا بنويس من يه خانوم چهل ساله رو می شناسم که به خاطر سوء تغذيه کم خونی گرفت . گفتم آره چه طوره بعدشم بنويسم مرد! خنديد و گفت آره . بعد رسيديم به پوکی استخوان . گفتم گلدخت بنويسم که يه خانوم چهل ساله رو ميشناسم که به دليل سوء تغذيه پوکی استخوان گرفت و مرد ! گلدخت هم گفت بعدشم بنويس من دارم از مراسم ختم يه خانوم چهل ساله ميام که به دليل سوء تغذيه  بيماری روانی گرفت و مرد ! خلاصه با کلی مسخره بازی مقاله رو تمام کرديم . کلی هم آمار الکی دادم که بنابر گزارش بی بی سی ۶۰٪ از زنان چهل ساله از کم خونی رنج می برند! و ۴۰ ٪ از پوکی استخوان بدون اينکه خودشان اطلاعی داشته باشند !                   بعد از کلاس هم جای همگی خالی ! با آتنا و الهام و سمان و گلبرگ و گلدخت رفتيم شام خورديم . خيلی خوش گذشت. مخصوصا قسمت حمله به چیپس های گلبرگ ! 

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
kamyar

سلام متن زيبايی بود راستی شما کدوم دانشگاه تحصیل می کنین ؟.....................

Hamid & Romina

۱- اصلا درستش اينه : بارون ميآد جَر جَر ، پشت خونه ی هاجر ، يا اگه نخواستی ، اينطوريه : بارون ميآد هاجر ، جر جر :-) ۲- باز باران با ترانه ، با گهر های فراوان ... اين اولين شعر بارانی بود که ياد گرفتيم ، چطور يادت نبود ؟ ۳- اين دوره ۱۸۰ درجه ت با صندلی اونم ۴۵ دقيقه بعد از شروع کلاس ، منو کشته ، اگه من به جای استاد بودم ، ميگفتم با همون صندلی تشريفتو ببری بيرون ۴- چطوری تو مقاله ت آمار چرت و پرت دادی ؟ يعنی اينقدر هرکی هرکيه ؟ ۵- مهسا هم حالش خوبه فقط سرش خيلی خيلی شلوغه ، نميتونه بياد تو نت

باربی

ممول کوچولوی خوشگلم سلام ببخشید که یه مدت نبودم دلیلشو که میدونی ... من خیلی دوست دارم داستانو ادامه بدم ولی این هفته اصلا وقت ندارم امتحان پایان ترم فرانسه دارم و کلی کار دیگه بعید میدونم وقت کنم که بنویسم باز مثل اونروز بد قول میشم لطفا یکی دیگه رو بگذار به جای من یا خودت بنویس که بهتر از همه می نویسی... چرا قبلش باهام هماهنگ نکردی ؟ راستی عکسها رو که برات آف گذاشتم ديدی؟

باربی

عکس اين پستت که داشت بالا می اومد فکر کردم عکس خودتو دوستاتو گذاشتی نفسم در سينه حبس شد بعد که آرمش هم بالا اومد ديدم نه بابا (پوف!!!! ) عکس اينترنتيه!!!! اين ماجرا رو که می خوندم همش فکر ميکردم الان يه ماجرا با يکی از پسرهای کلاس پيش مياد ولی بعد مايوس شدم :((((

فروغ

بابا مقــــــــــــاله!!! خوبی ممولی؟...به انگليسی مقاله مينويسی؟!..منم کم خونم....راستی ممنون از لينک..منم لينکتو ميزارم!

elham

يکشنبه ها به من هم خوش می گذره مخصوصا که شانس بيارم و وسط کلاس ولو نشم !!!!!!!!

manda

سلام ممول جان خوبی؟ راست ميگی آدم کنار دوستاش بيشتر بهش خوش ميگذره يعنی هر کاری بکنی جای اون چند لحظه بدن رو نميگيره :) چه استاد خوبی :) ولی بزار يه چيزی رو بگم ما يه معلم منتطق داريم ميگه برای هيچ دبير يا استادی چيزی بدتر از اين نيست که دانشجو يا دانش آموز رو بيرون بندازه چون اين نشونه ضعف آدم و نداشتن مديريت :) بابا آمار الکی نده فرداغ از همين مقاله ات ممکنه يه مقاله ديگه نوشته بشه وبعد اين سلسله مراتب همچنان ادامه پيدا ميکنه و ميرسه به خودت :) شادو آسمونی باشی تا بعد

nafise

می بينم که بد نميگذره؟...ببين می تونی آبرو حيثيت اين الهام رو تو اين وبلاگت ببری؟...راستــــــــــــی در جوار آقای کاردان که بد نمیگذره!...شنیدم خفن آدمهایی رو به ما نسبت دادی!...دارم برات!!!!

elham

وبم قاطی کرده باز سازی نميشه