دو خواب

                                

اول خوابی که فائزه برام ديده :

خواب ديده طرف پيداش شده و اسمش هم حسين بوده . نامزد کرده بوديم 34.gif26.gif.

من خيلی ناراحت بودم اونقدر که از قيافم ناراحتی می باريده . و بيشتر از من بابام

ناراحت بوده .( اينجا رو حال بريد !)  فائزه زنگ زده به بابام و ددی با ناراحتی تمام گفته

رفته خونهُ حسين .برو بيارش !  فائزه هم با دوتا از دوستامون که يادش نمياد کيا بودن

آمده دنبال من و آزادم کرده !35.gif( قهرمان قهرمان !) و بعد ما همه با هم سوار تاکسی

شديم ولی تو تاکسی من و فائزه اول با رانندهُ تاکسی و بعد با دوستامون دعوا کرديم

و پياده شديم . سر راه که می آمديم يه جايی مسابقهُ بخور بخور بوده . ما هم شرکت

کرديم و تند تند داشتيم می برديم که فائزه از خواب بيدار شده !

بهش ميگم حالا بيدار نمی شدی می ذاشتی می برديم بعد از خواب می پريدی !

من انقدر اين چند وقته خوردم که ديگه تو خواب فائزه هم مشغول خوردنم . می دونيد

حجماً زياد نمی خورم از اون موقعی که از تهران برگشتم خرده خور شدم . خودم فکر

می کنم  اين چند وقته که تنها بودم  و يا همش تو راه بودم برنامهُ غذايی ام به هم

خرده و عادت کردم ولی خاله ام ميگه قندت پايينه . نمی دونم . ولی من که نمی تونم

هيچی بخورم !

...............................................

                                            Little Girl with her doll

حالا خواب دوم ( خواب خودم) :

خواب ديدم تولدم بود و هيچ کس يادش نبود . تو دانشگاه( حالا تولد من شهريوره و

دانشگاه هيچ خبری نيست !) هيچ کس به روی خودش نمی آورد . منم خيلی ناراحت

بودم . از در دانشگاه که رفتم بيرون زامبولی جلوی در وايساده بود . با يه کادوی بزرگ !

ولی من به جای اينکه خوشحال بشم زدم زير گريه . من هی گريه می کردم و اون

بيچاره هی يه چيزی می گفت که من خوشحال بشم ولی نمی شدم . خودش

کادوش رو باز کرد. يه عروسک خيلی بزرگ با لپای گرد و گلی بود . اونو که ديدم ديگه

ساکت شدم . و بعدش هم که رفتم خونه ديدم غزال غزلواره ها خونمون بود . ( بگو تو

تا حالا اصلا غزال رو ديدی که خوابش رو می بينی ) . غزال هم برام دقيقا همون

عروسک رو آورده بود .  ( اگه بيدار بودم بازم گريه می کردم !)

ولی جدا هيچ وقت اين کار رو با من نکنيد . اگر يه روز تولدم باشه و هيچ کس يادش

نباشه پرپر ميشم !

....................................................

دوباره قرار وبلاگی؟ کيا هستن؟ من متاسفانه نمی تونم بيام . از هفدهم امتحانام

شروع ميشه . ترجيحاً اين يک ماه رو می خوام درس بخونم . ( ناسلامتی دارم ترم

بالايی ميشم ) ولی بيست و هشتم که امتحانام تمام بشه ميام تهران و تا انتخاب

واحد هم  می مونم . برنامه هاتون رو رديف کنيد با هم يه کوه بريم .

................................................

به يادش !

                                   

نمی دونم اين همه دلشوره برای چی بود !

/ 15 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
manda

سلام ممول جونم خوبی؟ اومدم بگم آپديت منتظرت هستم شادو آسمونی بشايد

 joolipooli

خوابای جالبی بيدن دلم برات تنگ شده بيد ممولی

ÅH|Ð/\

عزيز چشمات با مزه ميبينه ... قرار وبلاگي؟....دوست دارم....ماماااااااان من قرار ميخوام.

کیا کوچولو

سلام.شرمنده که دير اومدم.آخه نبودم. ببين اين فائزه چقدر دوستت داره(یا شایدم میخواد زودی از شرَت راحت بشه!(مگه تو شر هستی؟!)) که توی خوابم به فکرته...

فائزه

چرا نگفتی تو خوابم خوشگل شده بودی؟تولدت هم خودم حتما ميام .راستی وبلاگ منم با تو تو يه روز به دنيا اومده.

مرضي

چه خوابهای رنگارنگی... من که چند وقته فقط کابوس می بينم... خوش به حالتون.

memol

چه خوابهای قشنگی و رنگی ديديد من که اصلا وقت وقت خواب ديدن هم ندارم !

manda

سلام ممول جان خوبی؟ نه جون من فکر کردی چند سالمه ؟ کنجکاو شدم بدونم ولی در کل من ۱۷ سالمه /شادو آسمونی باشی

nafise

سلام ممولی...می بینم که خوابهای خوبی می بینند برات.تا باشه از این دوستا باشه . تا باشه از این خوابها باشه .حالا خوبه اسمش مصطفی نبوده!!!!(آخه می دونم که خیلی مشتاقی این اسمی باشه)...در ضمن به فائزه بگو از این خوابها واسه ما هم ببینه!!!