تجريش جون بيا خاله !

چند وقت پیشا تو دانشگاهمون مسابقه ی قوی ترین مردان دانشگاه بود . با گلبرگ بودیم . یه کمی مسابقه و مسابقه دهنده ها رو نگاه کردیم . همه جوجه جوجه ! به گلبرگ گفتم اگه شرکت کرده بودم الان قوی ترین مرد دانشگاهتون بودم ! باور نداری ؟ از کاملیا بپرس !

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

........................................................

یه روز داشتیم با آتنا از دانشگاه پیاده بر می گشتیم . سر راه یه مغازه ی خرت و پرت فروشی بود . هیچ کاری نداشتیم و کاملا الکی رفتیم تو . توی مغازه دوتا مرد وایساده بودن و داشتن با هم حرف می زدن . آتنا مستقیم رفت سر میز آقای فروشنده . یه جعبه ای اون رو بود . آتنا در جعبه رو یه کمی باز کرد و یه صدای جیغ کوچولو آمد وآتنا درش رو بست . من واقعا نفهمیدم آتنا جیغ زد یا اینکه از جعبه بود ! آتنا رو زدم کنار و خودم رفتم جلو . در جعبه رو کامل برداشتم . یه دست خونی با صدای جیغ وحشتناکی آمد بیرون . در و همون جا تو هوا ول کردم و از مغازه پریدم بیرون . آتنا هم پشت سرم

....................................................

چند وقت پيشا ( تابستون) دختر خاله ام آمده بود ايران . يه روز گير داد که تجريش يعنی چی !  خوب يه اسمه معنی نداره. گير داده بود که مگه ميشه ! بالاخره يه چيزی هست ديگه ! هی از ما که بابا از وقتی که ما يادمون مياد همين بوده و معنی خاصی هم نداره . و هی از اون که مگه ميشه ! آخرش ما ازش پرسيديم که تو بگو اوستين يعنی چی ؟ گفت خوب اسم يه آدم بوده . ما هم گفتيم خوب تجريش هم اسم يه آدم بوده . يه خرده فکر کرد و گفت : تجرش ! چه اسم قشنگی ! من اسم بچه ام رو ميذارم تجريش !

..........................................

يه روز الهام بدون هيچ مقدمه ای شروع کرد به تعريف که سر راه ما يه مغازه ای هست که همه چيز می فروشه . عروسک داره . کيف داره . سوزن داره . نخ کوبلن داره کوبلن داره . کاغذ داره . منم با هيجان گفتم خوب ! الهام ادامه داد که ليف حمام داره . تيله داره . سی دی داره . نوار داره . منم خوب خوب !  کاغذ داره . دفتر داره . الهام هی گفت هی گفت هی گفت . اخرش  گفت روی درش هم نوشته فتوکی باقری ! من يه کمی خنديدم و منتظر موندم تا الهام بقيه اش رو بگه . الهام هم يه کمی ساکت موند و گفت : هر وقت کوله سبزه ی تو رو می بينم ياد اون مغازه می افتم !

.........................................

می گم اين جريان جوش زدن من چه غوغايی به پا کردها ! من قول ميدم که برم دکتر و يه قزصی آمپولی چيزی بگيرم که ديگه با شنيدن اسم آدما جوش نزنم !

غزال ، سعاد، و آقای کورش خان !

اگر يه کمی خودمون رو از زندگيمون جدا کنيم می بينيم که هيچ چيزی اونقدر که ما فکر می کنيم جدی نيست . به نظر من تمام اين جريان خيلی خنده دار بود ! و جالب . خوبيش اينه که الان حداقل يه دوست ديگه هم پيدا کردم .

اقای کوروش که قسمت نظر سنجيش رو سته بود . همين جا نظرم رو براش ميذارم .

منم اين روزا اعصابم به هم ريخته . می خوايی رو به روی هم بايستيم  دستامون رو بذاريم روی گوشامون و تا جايی که می تونيم سر هم داد بزنيم؟ اين طوری هر دومون خالی ميشيم !

ببينيد اين رنگه داره رو به نابودی ميره تا محو نشده خداحافظ۱

 

/ 29 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nafise

بابا اینا عقلشون نمی رسه وگرنه اگه یه مسابقه قویترین دختران دانشگاه رو راه بندازند فکر کنم بتونیم پوز همشون رو بزنیم.ما می تونیم!

nafise

اصلاً حالا که اینجوری شد منم اسم دخترم رو می ذارم باغ ملی!!!!!و چون من از پسرهای شلوغ خوشم میاد پس با این وجود اسم پسرمم می ذارم ونک!

(romina

ميگم که حالا که همه دارن اسم بچه هاشون رو از فرهنگ لغت ميادين انتخاب می کنند من هم اسم بچه امو(فداش بشم...)می ذارم امام حسين!!!

mahdi

اگه يه چار پنج تا قوی موی پيدا کردی بيار مدادرنگی ...خانمهای ضد مرد دوباره می خوان دادگاهيم کنن....حکمم هم با گيوتين عجين شده...تو رو خدا زمونه ی بی وفا رو داری؟!!!!....راستی شانس آورديم يه کم ديگه ننوشتی چون حتما رنگش ناپديد می شد ...طبيعيه منم که خودکارم ته می کشه نوشته هام همين شکلی ميشه (شکلک نمی دونم چی کار کنم هادی خان)!!!!!!!

پسری با کفشهای کتانی..!

سلام ممولی!...........خوفی؟!..........وبلاگ قرار رو برو بخون، همه چی دستگيرت ميشه! (:.............زياد از اين قرارها رفتم! اگه دوست داری خب ۱ کمکی به اين بچه های معلول ميکنی! اگر هم که نه، هيچ اجباری نيست! ميتونی بيای و فقط بروبچ رو ببينی و بری...

غزال

هميشه وقتی بچه بودم دلم می خواست يه ممل داشتم ولی حالا حتی کاکاتوسامم مردن هر هفتاشون

فائزه

منم به صورت افتخاری شرکت می کنم . (تو مسابقه قوی ترين مردان ) آره منم می خوام اسم بچه ام رو بذارم ونک . حالم بده ممولی !!!!

سمیرا

سلام عزیزم من خیلی خوشحالم که دوستای خوبی مثل شما ها دارم

غزال

سلام...من معذرت ميخوام که با اومدن تو قبرسون من حالت بد شد...مرده شورمو ببره همه جوره نحسم..

مرضی

من که نديدم تو جوش بزنی!