اون لحظه ای که پيشم نشسته بود٬ از هميشه دلتنگ تر بودم.نگاه سردش مثل نگاه

کسی که هيچ وقت به دنيا نيامده تا نگاهی داشته باشه٬ روی صورتم نشست. و چه

جوری احساس ميشه نگاهی که هست و نيست!

يک آن به گذشته های دورم رفتم. به زمانی که هيچ احساسی از گناه نداشتم.اون

زمان می تونستم به اندازهُ تمام دلتنگی هام گريه کنم. 

و حالا با اين همه دلتنگی٬حتی...

و حالا در برابر اين نگاه سرد

                      محکوم به سکوت بودن رو تجربه می کردم.

/ 18 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hekayat

من منتظرت هستم باهات کار دارم برام آف بذار !

kia

ديشب جاي تو خالي بر بسترم خدا فرود آمد در آغوش او راه خواب را پيمودم تا تيغ زرين آفتاب تورم پلك هاي گريه بارم را به تكرار زندگي گشود پس در پگاه خدا را در آسمان روياي گريخته ام ديدم كه لبخند مي زد مرا با خود نبرده بود

mostafa

بعد از مدتها تونستم بيام.memolak chi shode?ha

سما

سلام ممول جون وبلاگ زيبايی داری من به روزم و منتظر شاد و سرافراز باشی

مهدی

واااااااااااااااااااااااااااااااای... خدای مـــــــــــــــــــــــــــــن... ميبينم که توی نظرسنجی ها پيشرفت داشتی! چه تبليغات گسترده‌ای!

فروغ

درس؟!چه چيز ناشناخته اييه واسه من...درس يهنی چی اون موقع؟!(شوخی بودا....نخونم يکی کلمو از جا ميکنه!)

ali

و حالا با اين همه دلتنگی حتی .............. شانه ای برای گريستنم نيست ! تنها نشسته ام .....تنهای تنها ......... می آيی .... بغضم که کامل می شود ...... حرفم نا تمام می ماند ..... می روی ..... من مانده ام و هزااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار حرف ناگفته ................علی شيروی

golbarg

اين مرد خود پرست !!!.......... اين ديو اين رها شده از بند ............مست مست ..............استاده رو به روی من و خيره در منست !!!!.................. گفتم به خويشتن...... آيا توان رستنم از اين نگاه هست ؟ مشتی زدم به سينه او ...... نا گهان دريغ ............. آيينه ی تمام قد رو به رو شکست !!! ......آيينه .. وای آيينه !!!!!

samira

سلام عليکم و رحمت .... رحلت امام مبارک