يه شعر قشنگ از آتنای قشنگم.

البته اين آتنا خانوم  شعر و شعر قشنگ زياد داره ولی من اينو انتخاب کردم چون فکر می کنم يه جورايی می تونه احساس منو بيان کنه.03.gif

ما کينه را همچون پياله های به زهر آلوده

در نگاههای هم احساس می کنيم.

او در شب ايستاده و روشنايی قلبش

جز سايه ای که قصدش عبور از سياهی است

او را به هيچ چيز عادت نمی دهد.

و انتها،

اين انتهای مرگ بار

بر فاصله های ميانمان

آرام نفس می کشد.

او دور می شود.

و آنقدر دستهای زلالش از روزنه های روشنايی عبور می کنند

که انتظار در راه می پوسد.

من در شب همچنان ايستاده ام

و دست های زلالش

همچون دو فرصت خاکستری از من دور می شوند.

او آن وخامتی است

که تازيانه های سرزنش من

شب های گريه اش را مسموم کرده است.

من حس اعتماد را از چشم هايش ربوده ام

و شيفتگی عشقهای مکرر را

از گيسوانش

او رفته است.

و انتها تصوير مضطرب و لرزان رفتن است.

ما هر دو بغض کرده ايم!

/ 6 نظر / 6 بازدید
asegh

سلام بهتره ولی خوب حوصله تایپ داری

golbarg

غبطه می خورم که نمی توانم چون تو بی باک داستان زيبايمان را بيان کنم و بر آدم ها بخوانم حقيقت شعر بی نظير دوستی پاکمان را تا بدانند که عشق در ميان دو دست خيس سبز می شود می رويد و مثل پيچک آنها را پيوند می دهد . آتنا ـ ممول ـ شايسته چقدر مثلث کاملی دارير برای دوستی و سخته که يک ضلع ديگه بخواد اين مثلث قشنگ را تغيير بده پس نقطه ای می شوم خارج مثلث که بشه ازش ارتفاع وارد بشه بر اضلاع مثلث بدون اينکه خود مثلث را تغيير بده مثل هميشه و بيشتر از هميشه دوستتون دارم

mahsa

به آتنا سلام برسون.بگو ما دورادور جويای احوال هستيم.

azar

دخی خوشگل خودم!

Siamak

تو أنجا و من اينجا کسی را نداشته ام تا با او از چيزهای کوچک بگويم.از دانه های شبنم بر تيغه های علف يا از چيزهايی بزرگ از آنچه که در جهان می گذرد.تنها بوده ام.گفته ام با خود و با خود در خيال بوده ام.اکنون دريافته ام که داشتن کسی در کنار تا کجا حياتی است.

mostafa

چگونه ماهي خود را به آب مي سپرد ! به دست موج خيالت سپرده ام جان را . فضاي ياد تو، در ذهن من، چو دريائي است؛ بر آن شكفته هزاران هزار نيلوفر . درين بهشت برين، چون نسيم مي گذرم، چه ارمغان برم آن خنده گل افشان را ؟