مست و خوشی باده کجا خورده ای؟

يه برگ ديگه از تقويمهامون ورق خورد و از اين جور حرفها. مال من يه شيرينی

خوشمزه بود. يه شيرينی خوشمزه تر آمد.04.gif

 روز اول تابستون مصادف شد با روز اول تعطيلات من. يه تابستون گرم و يه آب خنک

خنک !01.gif چه مزه ای ميده !

CYP0501831_P.JPG
 
يه تابستون و خودم و خودم و خودم !
 
امروز استخر . امشب با بچه ها٬ شهر بازی . فردا تولد. دلم می خواست فردا صبح يه
 
برنامه کوه هم بذارم که ديگه نميشه. هر چی باشه تولد نفيسه واجب تره. نه؟
1021135.jpg
اينو بپوشم خوبه؟
 
فائزه ميگه جنبه تعطيلی نداری !
 
راستی من شايد ديگه وبلاگ ننويسم. آخه خيلی ترسيدم.
 
شب آخرين امتحانم نزديکای ساعت سه بود خوابيدم. با حال خيلی بدي.چون شب
 
امتحان تازه کتابم را باز کرده بودم و ديدم وای ! چه درسی ! چه امتحانی قرار بشه !
 
شب خواب ديدم که يه نفر شبا ميامد پشت پنجره اتاقم و تو رو نگاه می کرد.من
 
خيلی می ترسيدم ولی نمی دونم چرا هيچ کس هيچ کاری نمی کرد.( يه چيزی بگم
 
و اون اين که اتاقی که توی خواب ديدم ،اتاق من نبود.اتاق من طبقه هم کفه. و پنجره
 
اتاقم رو به حياط باز ميشه. ولی اين اتاقه طبقه بالا بود و پنجره اش رو به کوچه. و
 
جالب اين که توی يه خوابی که قبلا ديده بودم هم اتاقم همين اتاق بود.)تا شب تولدم
 
که بابا و سارا تو اتاقم بودن.( چرا مامان نبود؟ يعنی نگرانم نيست؟) که اون آقاهه باز
 
هم آمد. سارا ديدش و بابا سريع رفت بيرون. سارا پيش من موند و هی از بيرون خبر
 
می آورد. سارا گفت از توی کوچه ديدنش و گرفتنش. ما هم رفتيم پايين. وقتی بابا
 
داشت دعواش می کرد گفت وبلاگش را می خوندم.
 
ديگه همين جا از خواب پريدم. خيلی حال بدی بود. پشتم را کردم به پنجره اتاقم و
 
سعی کردم بخوابم. ولی خوابم نمی برد. تا آخر پاشدم رفتم تو سالن خوابيدم .
 
( معلومه که شب امتحانی چقدر حواسم به درس بوده ها !)
 
ديگه خلاصه تا اين وبلاگ نوشتن برام دردسر درست نکرده بايد تمامش کنم !
/ 13 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ويدا

ای بابا تو که بيدی نيستی که با اين بادا بترسی که ها! بابا خوابه ديگه بس درس خونده بودی اينطوری شده

حميد و رومينا

اون از اون عکسه که از ساعت ۱۱ شب شروع ميشد ، تا ۱۱:۲۰ دقيقه طول ميکشيد اينم از اين

بيخواب

جوجه شام زیاد نخور از این خوابا نبینی . وبلاگ هم اگه چند وقت ننویسی بد نیست . مثل من که الان ۴ ماه بود ننوشته بودم . دومین بیخوابم از بین رفته بود حالا مجبور شدم بیخواب دات نت رو ثبت کنم و دوباره شروع کنم . الان حرف واسه زدن بیشتر دارم .

ماندا

سلام خوبی ؟ ميگم اين حميد شيطنتش گل کرده ممولی ببين منو آخه اين خوابا چيه تو ميبينی ؟ هان ؟ خوب بابا اصلا خواب نبين منو ميگی ها اصلا تو اين چند ساله يک خواب نديديم ( دروغ ميگم خواب ميبينم ولی سالی يه بار) الانم قربونت مشتی نبينم اينجا رو ببندی ها وبلاگ نويسی هم کار دست کسی نميده به جون تو ( خوب چرا ميزينی جون خودم) شادو آسمونی باشی

reza

امروز استخرو فردام تولدو پس فردام... خوش ميگذره ديگه... ببينم نون اضافه ای چيزی نميخوای؟!

reza

من آپ ميکنم ازين به بعد اگه دوست داشتی بيا

حميد و رومينا

هرچقدر من ميخوام مودب باشم ، نميذاری ديگه . خوب اون ۲ تا هم داشتن ورزش ميکردن . تا تو باشی ديگه از اين عکسا نذاری . من از اماکن هستم

مرضی

ممولی... شجاع باش... اون آقاهه رو خوب بزنش ايندفعه اومد تو خوابت