سپهر پير بد عهدست و بی مهرست .می دانيد؟

چنين غمگين و هاياهای

کدامين سوگ می گرياندت ای ابر شبگيران اسفندی؟

اگر دوريم اگر نزديک

بيا با هم بگرييم ای چو من تاريک .

 

     قرآن رو باز کردم . سورهُ احزاب آيهُ ۱۵ . بلند خوندم .

  " قُل لَن یَنفَعَکُم الفِراران فَرَرتُم مِنَ المَوتِ اَوِ القَتلِ و اذاً لا تَمتّعونَ اِلّا قَليلاً "

ای رسول ما منافقان را بگو اگر از مرگ يا قتل فرار می کنيد آن فرار هرگز به

نفع شما نيست . چه آنکه اندک زمانی بيش از زندگی کامياب نخواهيد شد .

نگاهش کردم .

نگام کرد .

ـ باور داری؟

سرم رو به علامت نفی تکون دادم .

ـ من هم باور ندارم .

خنديدم .

خنديد.

می دونستم دروغ ميگه .

می دونست دروغ ميگم .

من اعتقاد داشتم .

اونم اعتقاد داشت .

ما هر دو ترسيده بوديم !

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هیربد ایرانی

سلام دوست خوبم نميدونم چرا يه دفعه توی نوشتنت تغير فاز دادی اما بازم از خوندن وبلاگت لذت بردم مطلبت منو به فکر انداخت که .... شاد زی مهر افزون

غزال

ممول عزيزم سلام...منم می ترسم!...اما همه ی ترسمون واسه قبل از مرگه...مطمئنم بعد از اون آرامش از آن ماست!...راستی خوشم اومد زدی پسره رو له کردی(چشمک)...من از اين جربزه ها ندارم...فقط يه بار تو بهارستان يه پسر بی فرهنگ داشت از آب سرد کن آب می خورد...يه دفعه ليوانش رو پرت کرد طرف من...منم از خيس شدن لباسام بيزارم...دست خودم نبود رفتم طرفش و زدم تو گوشش...اين شايد اولين و آخرين باری بود که دست رو کسی بلند کردم(چشمک)

elham

قضيه چيه.....؟!

Brightness

من حاضرم بيام بگرييم ممول!

Hamid & Romina

نه فقط شما ترسیده باشین ، منم الان ترسیدم :-(

nafise

والله ما هم اعتقاد داريم(چشمک)...در ضمن آخرين پست ۸۴ هم ّپ شد. فعلاْ

manda

بايد قبول کرد که همه می ترسيم :( روی ابرها به روز شد شايد برای آخرين بار

manda

سلام ممولم ديگه اينو نگی ها :( دلم ميخواد وقتی برگشتم همتون هنوز به نوشتن ادامه بديد

قلی

سلام من برای اولین بار این وبلاگ رو کامل میخوندم. لذت بردم. فقط برای خوندنش چه فونتی لازمه؟ قالب بندی صفحه رو درست نمیتونستم ببینم. از اینجا خوشم اومد من بعضی وقتا دوس دارم یه جایی بنویسم ولی دوس ندارم که یه وبلاگ داشته باشم من دوس دارم تو قسمت "پیام های دیگران" این وبلاگ بنویسم صاحب خونه! اجازه میدی؟