ديروز دلم گرفته بود،نميدونستم چه کار کنم.با خودم فکر کردم که يه نقاشی بکشم.

ولی چی؟خيلی فکر کردم.چيزی به ذهنم نرسيدحوصلم سر رفت.رفتم از بالای کمد

آلبوم عکسا رو اووردم.اولين آلبومو که برداشتم يه ورق از توش افتاد روی زمين روش

نوشته بود:

روی برگی بنويسش

بنويس با چشم خويسش

عشقو تکرار کن دوباره

خط تيره بنويسش

اينو کی نوشته؟خط من و تو که نيست.نمی دونم چيه ولی توگوشم زنگ آشنا ميزنه.

فکر کنم توام ندونی.آها بذار يادم آمد خود اين ترانه رو نمی شناسم ولی منو ياد يه

شعر انداخت.چند وقت پيش توی شب شعر دانشگاه يکی يه شعری خوند که من

فقط همين يه تيکه اشو يادمه:

”بنويس خودش را و سپس جانش را

تا عشق کشيد و داد تاوانش را“

                            قشنگه نه؟

آلبومارو اووردم تو اتاقم پاهامو دراز کردم و يکی يکی آلبومارو ورق زدم.هر کدوم از اين

عکسارو د هزار بار ديدم. ديگه همشونو حفظم.ولی بعضياشونو خيلی دوست دارم.يه

عکسی هست من و تو با هميم .توی يه عروسيه.تو داری به من چشم غرّه ميری .

مثل هميشه.ببينم هنوزم نمی خوای قبول کنی که هميشه سر بد اخلاقيای تو

دعوامون ميشد؟تو فقط می خواستی من بدونم که از تو کوچيکترم.

                                  من از تو کوچيکترم.

می دونی ياد چی افتادم؟! يادته يه دفعه عزيز آمده بود خونمون؟ما هر شب قبل از

خواب دعوا می کرديم.تا يه شب که دعوامون نشد تعجب کرده بود.می گفت شما دوتا

مطمئنيد همهْ کارا تونو کرديد؟

راستی تو ميدونی الان عزيز کجاست؟فکر ميکنی مارو يادش هست؟!

ميدونه چقدر دلمون براش تنگ شده؟اون چی؟ دلش برامون تنگ می شه؟!

ميدونی دلم خيلی برای قديم تنگ شده.يعنی اصلا" دلم  نمی خواد که الان همون

شرايط قديمو داشته باشيم.آخه فکر کن با اين قد و قواره مسخره است.دوست دارم  

هنوزم با همون سن همون شرايطو داشتيم.آخه من الان با اين قدم ديگه نميتونم رو

کابينت بشينم.راستی يادته؟من که هيچ وقت يادم نميره.تو که ميرفتی مدرسه من

مينشستم رو کابينت و خاله سوسکه گوش می دادم تا تو برگردی.يا دته يه بار با ليلا

آمديد مهد کودک دنبال من؟يادته...........؟18.gif

دوستای مهدکودکم يادشون به خير.مهسا که هنوزم باهاش دوستم.و عباس چند

باری ديدمش من که اونو شناختم.اونو نميدونم.می خواستم برم جلو باهاش سلام

تعارف کنم ولی خوب که فکر کردم ديدم چی بهش بگم؟ بگم آقا ما دوران مهد کودک

با هم بوديم؟!زشته نه؟! ولی شايد دفعهْ بعد که ديدمش اين کارو کردم.خدارو چه

ديدي؟18.gif

خلاصه بگم نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده.برای دعوا کردنات،غر زدنات،جيغ

کشيدنات و در عين حال محبتات .برای اينکه باهات باشم .همهْ اينا نه برا دو سه روز.

برای همون حسی که قبلاً داشتم.حس اينکه نزديکترينمی.نزديکترين و عزيزترين.

/ 2 نظر / 3 بازدید
?

مخاطبت خواهرت بوده؟

metal heart

با کی حرف ميزدی؟ با حال بود