اولین گلای بهاریو برای تو چیدم.

کوهپایه پر بود از گل!گلای سفید و یاسی.هفته ی پیش که اینجا بودم هیچ خبری از  

گل نبود.حتی زمین هنوز پر از برف بود! ولی حالا اگه چشای تیزی داشته باشی همه

جا می تونی این گلارو ببینی.اینا اولین گلای بهارین!که فقط اگه همت کنی و بیای

کوه میتونی ببینیشون.

 نشستم و دستمو بردم طرف یکیشون تا بچینمش.ولی بته های خاری که اطرافش

بودن دستمو زخم کردن.انگشتمو گذاشتم رو لبمو مکیدمش.این کار سوزش دستمو

کم کرد.ودوباره دستمو بردم طرفش.به هر زحمتی که بود چند تا گل سفید و چند

تایی یاسی چیدم.گلارو با خودم اووردم خونه.یه استکان پر آب کردمو گلارو گذاشتم

توش.و استکانو گذاشتم جلوی آینه.کوچولوهای قشنگ. چقدر دوسشون دارم!    فقط

حیف که تو نیستی.نیستی که این گلارو به تو بدم! و بازم حیف که نمی تونم تا موقع

آمدنت نگهشون دارم!

آخه من که نمیدونم تو کی میای و این گلا هم که سه چهار روز بیشتر عمر نمیکنن.

سرموگرفتم بالا و آینه رو نگاه کردم.خودمو دیدم.خودمو دیدم که داشتم گل میچیدم و

تو! تو که از دور میامدی.توی دست من پر بود از گل.گلای کوچولوی سفید و یاسی.تو

خیلی صبور و بی تفاوت نزدیک و نزدیکتر میامدی و قلب من تند و تندتر میزد.آخه تو

خبر نداشتی! خبر نداشتی که من خواب دیده بودم. خواب آمدنتو. دیده بودم که میای

و عاشقم میشی. 

دستمو مشت کردم.گلا توی مشتم بودن.دیگه خیلی نزدیک شده بودی.من نگاهمو از

تو برداشتمو به مشتم خیره شدم.من اولین گلای بهاریو برای تو چیده

بودم.ولی الان نگران بودم.نکنه حرارت دستام اونارو خشک کرده باشه!

و حالا تو روبروی من ایستاده بودی.تو به چشمای من زل زده بودی و من به

مشتم.گرمای نگات این جراْتو بهم داد که مشتمو باز کنم.

این دفعه من به تو نگاه می کردم و تو به قلبی که من توی دستام به طرفت گرفته

بودم!

/ 5 نظر / 7 بازدید
mostafa

ممولی تو سختياتو کشيدی .مطمئن باش آينده ی خوبی داری.و مطمئن باش يه روز خدا اونيو که لياقت داشتنتو داره سر راهت ميذاره.

golbarg

عزيز دلم خيلی متنت قشنگ بود عالی بود از عالي هم عالی تر بود من با مصطفی موافقم می دونی يک آدم معمولی لياقت داشتن تو را نداره وقتی متنت را خوندم ياد اون شعر حميد مصدق افتادم که خودم عاشقشم برات می نويسم : تو به من خنديدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم ... باغبان از پی من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلوده به من کرد نگاه ...سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز ... سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم ..... و من انديشه کنان غرق اين پندارم که چرا خانه کوچک ما سيب نداشت . اميدوارم که هميشه بهترين ها در انتظار بهترين ممول دنيا باشه

kia

یا رب چه چشمه ایست محبت که من از آن// یک قطره آب نوشیدم ودریا گریستم

kia

matne ghashangi neveshty.tabrik migam be u va be kasi ke...... .ye afarin ham migam be golbarg vase sheresh akhe man divooneye in sheram va harbar ke mikhoonamesh geryam migire

sana

man nemidoonam esmet chie .doostat memol sedat kardan vali fekr nemikonam in esme vagheit bashe.be har hal memol jan hameye ma ya shayad bishtar ma in ehsaso darim.tabrik migam be to chon kheili ghashang va sade ehsaseto bayan kardi. k