مرا سفر به کجا می برد؟

هنوز در سفرم

خيال می کنم

در آب های جهان قايقی است

و من ـ مسافر قايق ـ هزارها سال است

سرود زندهُ دريانوردهای کهن را

به گوش روزنه های فصول می خوانم

و پيش می رانم .

            سهراب

 

ـ برای چی؟

ـ می خوام يه بار ديگه اين حس رو داشته باشم .

- آخه به چه قيمتی؟

ـ هر قيمتی !

ـ به خاطر کی؟

ـ کسی که اين حس رو بهم بده . کسی که بفهمه !

ـ اه ! بس کن دختر . هيچ کس ...

ـ هيييييييسسسسس هيچی نگو ! ميشه . من می دونم که ميشه . و مهم اينه که

من اين طوری فکر می کنم .

............................................

مامان ناراحته . از دست من . آخه سارا ( خواهرم )آمده و تنهايی داره آبروی تمام دخترا رو می بره . مامان نميذاره سارا کار کنه . ميگه نه ! تو دوباره ميری . اونی که بايد ( يعنی من ) که کار نمی کنه ! من نمی دونم اونی که بايد مگه گناه کرده که بايد همه ی کارا رو بکنه ! ولی باورتون نميشه . نه تنها نمی تونم مثل سارا کار کنم بلکه تعجب هم می کنم . اصلا نمی دونم چه جوری به ذهنش می رسه که بايد اين کارها رو بکنه . چند روز قبل از عيد من نشسته بودم و سارا تند تند ( نمی دونيد با چه سرعتی ) کار می کرد . من ميخ کوب شده بودم و با چشمهای گرد شده نگاهش می کردم . همه ی خونه رو تميز کرد و حتی خط های بين سراميک ها رو هم سفيد کرد . يه وقتايی که مامان گير ميده که بايد کار کنی من پاميشم جارو برقی رو ميارم . يه جارويی می کنم . اگر  مادر جون باشه میگه آفرين دخترم . ببين چه قشنگ کار می کنه . و تمام . همون ميشه سهم يه سالم . ديگه تا يک سال کسی جرات داره به من بگه کار کن ! مامان ميگه بيچاره اونی که می خواد بشه شوهر تو . منم ميگم می دونی چيه؟ اونی که می خواد شوهر من شه بايد تکليف خودش رو روشن کنه که زن می خواد يا کلفت !

..............................................

برنامه ی کوه داريم . تله زنگ . ولی ميگن تنهايی نمی تونيد بريد . بايد حداقل پنج تا مرد همراهتون باشن . اه از دست اين مردای از خود متشکر ! همه ی مزه اش به اين بود که مرد همراهمون نباشه ! احتمالا امروز بعد از ظهر ميريم . پس بای تا دو روز ديگه.

/ 18 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ÅH|Ð/\

ميری کووه مواظب باش...مواظب همه چيييز...

ÅH|Ð/\

راستی شعر سهراب هم عالی بوود

raha

حالا فعلا بذار خواهرت کارا رو بکنه . ولی همه ی مامانا مثله همن . حالا که تعطيلات عيده مامانم به من گير داده که کار کن . منم که زياد خوشم نمياد ولی مجبورم ديگه . کوه خوش بگذره دوست عزيز . ولی يه کاری بکنيد که به پسرا احتیاج نداشته باشين . منم آپم سر بزنی خوشحال میشم . موفق باشی

atefeh

من که هر وقت ميرم خونه با من مثل مهمون برخورد ميشه و کلــــــــی تحويل گرفته ميشم و منم کاملا از اين موصوع راضيم!!!....اون کوه رفتنم شايد حق با بقيه باشه!!هنوز اونقدر امنيت تو اين خراب شده نيست که بشه راحت با يه عده خانم رفت کوه!متاسفانه!!!....من و دوستام يه دفعه چندتايی رفتيم کوه !نزديک بود چندها لات و لوت يه جايی تو کوه بلايی به سرمون بيارن که تا آخر عمر هوس کوه نکنيم!من که ديگه توبه کردم بدون آقايون کوه موه نرم!!!!

هیربد ایرانی

ممنون از اینکه کامنتم رو خوندی و توی انجمنهای گفتگوی سپنتا عضو شدین...

غزال

ممول جون من قبلا هم عکسات رو تو رينگو ديده بودم...بزنم به تخته خوشگل خانوم(چشمک)...بعدش هم با اجازه خواهرم فوضولی کرد و اونم کلی از شما تعريف کرد اما من بهش گفتم بايد باهاش حرف بزنی تا ببينی چه دخمل دوست داشتنيه(چشمک)...

عاطفه

مطمئنن قرار نيست کلفت بگيره شوهرت ....مامانم امسال از من کمک گرفت ...تو کل خونه تکونی تشويقش ميکردم ....کوه خوش بگذره ... بووس

غزال

خوشگل که هر روز تو آينه می بينم(شوخی)...اما خوب من اگر از يه چيز خوشم بياد و ذهنيتم در موردش خوب باشه کلی تعريف می کنم...يه خانواده از دست من در عذابه...تو که تازه با تعريفات کلافه کننده ی من روبه رو شدی(چشمک)...بر عکس هم اگر از چيزی خوشم نياد اصلا در موردش حرف نمی زنم...پس اگر من حرف نزدم احساس خطر کن(چشمک)

ميلاد داداش

معلومه دلت خيلی خوشه اين چيزهای که تو وبلاکت مينويسی راسته خيلی جالبه ببين اگه مطلب به درد بخور واس وبلاک من داشتی واسم بقرست خوشحال ميشم هر چند وقت هم يه سری به ما بزن بای