زنگ زدم! به خواهرش زنگ زدم. مطمئن بودم که دلم بهم دروغ نميگه. اولش سلام و

احوال پرسی رو کش دادم نمی دونم چرا. بعد گفتم که برادر شما پريروز اين شماره رو

به من داده و ازم خواسته که با شما تماس بگيرم. اونم منو شناخت .فوری گفت چه

طوری عزيزم؟ گفت که برادرش با خونه در ارتباطه و جريان رو براش تعريف کرده .

اسمش سيامکه. مهندس کامپيوتره و تو پاساژ...( sorryفعلا به دلايل امنيتی نمی

گم) مغازه داره. با يه شريک و الان با شريکش مشکل داره. خوشبختانه اونجا يه آشنا

دارم و راحت می تونم پرس و جو کنم که راست ميگه يا دروغ.

خواهرش (مريم) ميگه که تا هفته ی بعد آزاد ميشه. ولی اگر همه چيز همين طوری

باشه که به من گفت.....من......... می خوام برم ديدنش ...زندان!

فائزه يا گلبرگ کدومتون با من می آييد؟

 

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan - ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٤