زنده باد زندگی(۲)

سلام .

من ،من، من٬ من .پس لطف کنيد شما هم شاد باشيد ٬بخنديد خميازه نکشيد ،تا آخرش هم بخونيد!

شروع می کنم با کامنتهای  گلبرگ:

۱ـ

خوب خوب خوب ميبينيم منو رنگ کردی اونم بنفش به به به !!!‌برو بچ يه چيزو بگم اين خانم که هم همه رو رنگ می کنه هم خودشو هم روزا رو و خلاصه همه رو گذاشته سر کار با قوطی رنگش ۸ شهريور تولدش تازه همه رو هم می خواهد دعوت کنه بزنيم و برقصيم و خلاصه حالی به حولی تازشم هر وقت به من زنگ می زنه کلی انرژيکه حالا برا چی مظلوم نمايی کرده و هی گفته حوصله نداره رو نميدونم شايد به خاطر اينکه همه دوست دارن نزديک تولدشون خودشون رو لوس کنن تا کادو زياد بگيرن ( هاها ها ها يه يه يه يه هو هو هو هو خوب افشا گری کردم ممولی ) خودتون يه چشمک بنفش مبذول بفرماييد !!!!!!!!!!!!!!!

۲ـ

راستی يادم رفت بگم منو ممولو يه بنده خدايی از بچه های دانشگاه که از قضای روزگار يه مدتم عاشق ممولی شده بود هر سه تامون شهريوری هستيم بعد نکته جالبش اينه که اون سيد آأ پيغمبر روز پزشک به دنيا آمده ممولی روز سالم هشت شهريور من هم روز تاجگذاری شاه معدوم ( توضيحات : آخه اسم سالن اجتماعات دانشگاه ما سالن هشت شهريوره ) حالا به نظر شما ما سه تا هر کدوم چه کاره ميشيم ( ايندفعه چشمک آبی پر رنگ مبذول بفرماييد !!!!!!!!!!! )

۳ـ

 

حالا طرفداری هوا داران:(باربی)

خوب لو رفتييييييييييييييييييييييييی!!!!!! مرسی دوست رو راست!!!!! حالا من ۸ شهریور کجا باید بیام؟؟؟؟؟

۴ـ بازم کامنتی از گلبرگ:

راستی يادم رفت بگم ۸ شهريور روز مبارزه با تروريسته ( يه يه يه يه ) با اين وجود يا من شاه ميشم يا اون سيد آأ پيغمبر پزشک يا ممول تروريست ميشه مياد ما ۲ تا رو می کشه ( چشمک مخلوط مبذول بفرماييد !!!!! ) از ديشبم که با اين تروريست کوچک صحبت کردم دارم به اين فکر می کنم که من مداد رنگی چاق از کجا بخرم برا تولدت ممولی بووووووووووووووووووووووووووووووس بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

--------------------------------------------------------------

 حالا خودم می نويسم.

من می خواستم خودم اول از همه در مورد تولدم بنويسم ولی گلبرگ نذاشت ديگه!

بله خانوم ها و آقايون بنده هشتم شهريور بيست و يک ساله ميشم.. خوشحاليد؟

خوب حق هم داريد!  ولی انتظار تغيير از من نداشته باشيد .من همه جوره سعی

خودمو کردم ولی همينم که همينم. عوض بشو هم نيستم!

خوب بريم سر اصل مطلب. (تولد)

من مدتهاست که به همهُ دوستها و آشناها گفتم که يکی از آرزوهای هميشگی من

اين بوده که يه بسته مداد رنگی به مناسبت تولدم کادو بگيرم .چند روز پيش داشتم با

خودم فکر می کردم ديدم خدايا اين طوری که معلومه من امسال چند تا بسته مداد

رنگی هديه خواهم گرفت و اين اصلاً خوب نيست . و از اونجايی که من آدم کم رو و

خجالتی ای هستم می خوام به دوستام بگم چی برام بيارن. به نظر شما زشته؟ من

می گم يه آدمايی هستن که می دونم برام هديه می گيرن و اگر هم که من بگم نمی

خوام باز هم میارن پس چرا يه چيزی نباشه که به دردم بخوره!؟

هديه هايی که واقعاً دوست دارم اينا هستن:

يه بسته ُ مداد رنگی بزرگ ( قراره يه خانومی که منم نمی گم بنفشه بخره) ، دفتر

نقاشی ، هشت کتاب سهراب ( که نمی دونم چرا هنوز ندارمش) ،يه خرس ،

 يه ماشين بزرگ٬ يه گرامافن و يه کيسه بوکس که اين دوتا آخريا رو به خاطر

قيمتاشون بی خيال ميشم. راستی دلم می خواد که ديوان شعر تمام شاعرا رو کامل

داشته باشم. که اگر خواستيد می تونيد يه جوری که من نفهمم از زير زبونم بکشيد

که کدومارو دارم کدومارو ندارم! لباس٬  لوازم آرايش و جينگيل پينگيل هم اصلا

نمی خوام!

يه چيز ديگه ٬ خانومها آقايون من امسال به منا سبت تولد بيست و يک سالگيم می

خوام که يکی يه نقاشی از همه ی دوستام داشته باشم .نه اين که خودتون رو

بکشيد ها .خودتون هر چی که دوست داريد بکشيد و ضميمه ی هديه هاتون بکنيد.

 می خوام بزنم به ديوار اتاقم. اسماتون رو هم زيرش بنويسيد.

يه چيز کوچولوی ديگه هم بگم باشه؟ از آرزوهام گفتم ياد بزرگترين آرزوی بچگی

هام افتادم.

من هميشه آرزو داشتم يه روزی بشه که همه ی پسرای روی زمين از من کتک

خورده باشن. محاله نه؟!

            اگه خيلی اشتباه داشتم ببخشيد چون از چک نويس خبری نبود!

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan - ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳۸٤