خيلی سخته که دوست نزديک آدم براش بنويسه که از نوشتن خسته شدی.

نه.تکذيب می کنم من از نوشتن خسته نشدم.ولی اينو بدونيد من نه تنها کوچک ممل هستم بلتنبل ممل هم هستم.

و از اونجايی که تنبل مملم در طول ترم يه مقاديراتی(=هيچ)درس نخوندم.در نتيجه الان که نزديک امتحانات می باشد کلی مقش به صورت تلنبار دارم و باز هم در نتيجه الان چاره ای نميباشد جز....

فهميديد چی شد يا بازم بگم؟ ببينيد:

هم اکنون اول زمستان است.زمستان فصل سردی است.و گهگاهی برف نيز می بارد.(جل الخالق).و من سرما خورده می باشد.

و زمستان نه تنها فصل سردی است بلفصل امتحانات نيز است.و من داره به حالت ingدار درس می خونه.(کور شود هر آنکه نتواند ديد.)مقشامو می نويسم.

و شما از يه بچه چقدر توقع داريد؟هم مريض بشه هم درس بخونه هم وبلاگ بنويسه؟يهو بگيد بميره ديگه.

از شوخی گذشته حالا اين شعرو داشته باشيد من به زودی يه شعر اونم از نوع نابش براتون مينويسم.پس تا بعد.(اين قيافه منو ياد يکی ميندازه.)

فقط قول بديد منتظر بمونيد.

پس قول داديد بد قولی نکنيدا.بد قولی کار خيلی بديه.از اون گناهاست که خدا ببخشه بنده نبخشههااااااااا.

منتظر بمونيدااااااااااا

بمونيد  باشه؟

خوب؟ منتظر

منتظرهاااااااااااااااااااااااا

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan - ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ دی ۱۳۸۳