مهربون استادِ ممول!

من ديروز يه عالمه تایپ کردم ولی پرشين بلاگ قات زد و همش پريد . حالا مجبوريد همه رو با بد اخلاقی بخونيد . حالا بريم سر اصل مطلب

چند وقته ياد گرفتم که روی تخته چند تا دايره تو هم می کشم.امتياز بندی می کنم . گچها رو ريز ريز می کنم ميام وسط کلاس می ايستم و شروع می کنم به نشونه گيری . البته خودم که ياد نگرفتم. نمی دونم نسترن يا کی يادم داده.  اوايل نشونه گيريم خيلی بد بود .يا می زدم به سقف يا به زمين ولی حالا بهتر شده حداقل به تخته می خوره . پريروز قبل از اينکه استاد بياد سر کلاس همين کار رو کردم . گچهام که تموم شد دوباره رفتم  سر جاگچی . جا گچی کنار در کلاسه در که باز می شه می چسبن به هم ديگه . (چی گفتم) استاد ما وقتی می خواد بياد سر کلاس اول با دست می زنه به در بعد وارد کلاس میشه .منم نصفم پشت در بود نصفم بيرون. تند تند داشتم گچها رو تيکه می کردم که استاد با دستش محکم زد به در. منم با مشت پر از گچ چهل متر پريدم هوا چسبيدم به ديوار . اون بيچاره هم از ريکشن من ترسيدو پريد بالا .هر دو بر شده بوديم و تا چند دقيقه فقط همديگر رو نگاه می کرديم . بچه ها هم تا يک ربع داشتند می خنديدند .يک ربع از کلاس همينطوری الکی رفت.بعدشم دو تا از بچه های کلاس که مزدوج شدند شيرينی آورده بودند و خلاصه مجلس شيرينی خورون بود.استاد شيرينی اش را برد بيرون بخوره .اين استاد ما يه خرده قلپه .قلپ قلپ .يه شکم گرد با مزه هم داره .وقتی برگشت تو کلاس گفت من اصلا با شيرينی رابطه خوبی ندارم به جاش اهل ترشی ام. يکی از پسرا با دست به شکم استاد اشاره کرد و گفت : کاملا مشخصه ! همه زدن زير خنده . استاد نفهميد چی گفت .گفت چی ؟ چی گفت ؟گفت منم همينطور ؟همه دوباره خنديدن. نه ! اينو نگفت ها !يه چيز ديگه گفت ها ! آخرش هم نمی دونم استاد نفهميد يا اينکه دلش خواست بقيه اينطوری فکر کنن!

يکی ديگه از استادامون هم هست که به بد اخلاقی و خشک بودن تو تمام دانشگاه معروفه .گلدخت می گه قبلا همسايه ما بوده. می گه توی کوچمون يه زمينی بوده و اين آقا هيچ وقت از اونجا رد نمی شده. می گفته غصبيه. البته به نظر من خيلی آدم محترميه. خيلی به کارش اهميت ميده .فقط از تقلب و بی نظمی خيلی بدش مياد و هيچ جور هم ازش نمی گذره .اين استاده مثل بچه مدرسه ايها ما رو ميبره جلوی کلاس و ازمون درس می پرسه . تکليفامون رو هم يکی يکی می بينه.اين ترم هم دو تا درس باهاش دارم . يه دفعه سر يه امتحانی با کلی معذرت خواهی به من گفت صندليت رواز اينجا ببر اونورتر .منم پا شدم همين کار رو کنم که ناخنم از وسط چرخيد .گريه نکردم ولی دو سه تا قطره اشک آمد. اون بيچاره هم شروع کرد به معذرت خواهی کردن .ديگه همون شد که ببرم پای تخته يا تکليفم رو ببينه . اگه شما تا حالا رفتيد به اين استاد ما درس جواب بديد منم رفتم !

چند وقته چند وقته خيلی دلم از دست آدما پره. من فکر می کنم وقتی از دست کسی ناراحتم فقط بايد به خودش بگم و حتماْ هم بايد بگم .و هميشه هم همين کار رو می کنم . ولی ديشب نتونستم فائزه که زنگ زد رگباری شروع کردم به گفتن .فائزه از دست خودت ناراحتم که اينطوری گفتی .از دست آتنا هم ناراحتم . از دست مامانم هم ناراحتم . از دست ... ناراحتم .از دست ...ديگه اخرش خودم خندم گرفت .آخی چه دل پری داشتم .آدم کم بوده اين وسطه مسئول بوفمون هم خودش رو قاطی ماجرا کرده .اينقدر گرون فروش و حقه بازه که من هميشه باهاش دعوام ميشه . ديروز  از سر کلاس رفتم بيرون که چايی بخورم .جلوی در بوفه گلبرگ هم بود .به آقاهه گفتم يه چايی بده. سرش خيلی شلوغ بود. منم گفتم تا اين داره کارش رو می کنه برم از تعاونی کيک بخرم بيام .(کيکهای تعاونی خوشمزه تره )گفتم نه الان نده. بر می گردم و رفتم .من که رفتم به گلبرگ گفته بوده يک سال و نيمه که اين دختره منو خل کرده! خود گرونفروش حقه بازش رو نمی گه !

...........................................

شب يلدا به همتون خوش بگذره .

هنوزم دلم از آدما خيلی پره!

 

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan - ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٤