شاد باشيد و از خودتون شادی در وکنيد !

يه يه يه

سلام . شماها چی در مورد من فکر کرديد؟ خونه رو تميز کردم چه تميز کردنی . الان

خونمون شده مثل دستهُ آفتاب . دستهُ آفتاب؟ نه... يه لحظه صبر کنيد !

 يادم مياد ! به خدا قول ميدم يادم بيا د  يادم نمياد  ! مامااااان جونم !

از صبح که پاشدم دارم کار می کنم . اول همهُ لباسهام رو جمع کردم .( خونه خودش

خود به خود ديگه تميز شد ) رفتم سراغ ماشين لباس شويی . خيلی

نگاهش کردم ولی چيزی سر در نياوردم . بس که سيستُم پيچيده بود . همه ُ

لباسهارو ريختم وسط و به توصيهُ دوستان رنگهارو از هم جدا کردم .  از هر رنگی فقط

يه لباس بود . منم آمدم رنگهای نزديک به هم رو با هم گذاشتم . خوب کرمی و سفيد

که خيلی به هم نزديکن . زرد هم به اينا نزديکه . نارنجی هم به زرد نزديکه .قرمز هم

به نارنجی . لباس سبزه هم که رنگ نميده . آبی هم که به سبز نزديکه . سورمه ای

هم به آبی و مشکی هم به سورمه ای . فقط می مونه صورتی که اونم می اندازم

قاطی اشون ديگه ! دوباره همه شدن يه بوقول . خلاصه آخر يه تشت پر آب کردم

ولباسام رو يه خرده يه خرده ريختم توشو با پا رفتم روشون . خيلی خوش گذشت .

کاپشنم رو هم شستم . ولی الان ديگه دستهام اصلا جون ندارن . خلاصه اينکه خونه

رو هم تميز کردم ديگه . ولی آدم اين جور مواقع به اين نتيجه می رسه که واقعا بايد

ديوونه باشه که ازدواج کنه. تازه من تو اين مدت تنها بودم و هيچ کاری هم نمی کردم

حالا اينکه بخواد يه نفر هم باشه و هی ارد بده ! بگذريم.

من اسم و فاميلم رو عوض کردم . گل باقالی بقوليان هستم. و تبحر خاصی در بر

زدن دوستهای دوستام دارم . همين فائزه دوست دوستم شايسته بوده . وگلبرگ هم

دوست آتنا بوده . الان هم تو نخ ( نخ يا خط؟) نفيسه دوست الهام هستم .

ايم به مناسبت روز شکر گذاری به همتون که دوستهای خيلی خوبی برام بوديد .

                                           Thanksgiving 

 راستی من هی می خوام لو ندم که با آلبرت اينا نسبتی دارم هی اين زامبولی

نميذاره. بعدا حتما در مورد داداش آلبرتم بيشتر خواهم نوشت .

   + سمیرا نکوئیان Samira Nekooeeyan - ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ آذر ۱۳۸٤